14:03

1403/01/26

روایت زندگی جوان املشی که شب شهادتش شب دامادی‌اش شد

بعد از شهادتم سیاه نپوشید و عزا نگیرید، چون خوب می دانید قلب و روحم همیشه پیش معبودی بود که از همه کس به او نزدیکترم و این آرزوی من بود و می‌خواهم که شیرینی و نقل و میوه بدهید و افتخار کنید که چنین فرزندی را روانه انقلاب کردید.

 به گزارش رانکوه نیوز،  شهید حسین ابوالقاسمی در تاریخ بیستم شهریور ماه سال ۱۳۴۲ در یک خانواده مؤمن و مذهبی در روستای نرکه شهرستان املش دیده به جهان گشود.

وی دوران کودکی، نوجوانی و جوانی را در روستای نرکه شهرستان املش همراه با کمک به پدر، مادر و خانواده در انجام کارهای کشاورزی و دامداری سپری کرد.

او در انجام کارهای خانه کمک حال پدر و مادر بود و در انجام کارهای خانه از هیچ کمکی دریغ نمی‌کرد و همواره در بین خانواده، دوستان و آشنایان به مهربانی وخوش اخلاقی معروف بود.

 

حسین آقای قصه ما با توجه به علاقه فراوانی که به کسب علم و دانش داشت، مقاطع ابتدایی و راهنمایی را یکی از پس دیگری پشت سر گذاشت و با گرفتن مدرک دیپلم رشته اقتصاد به کار خود در بخش تحصیل پایان داد.

وی پس از اخذ مدرک دیپل جهت دفاع از مرزهای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در مقابل تجاوز رژیم بعث عراق راهی انجام خدمت مقدس سربازی شد.

شهید حسین ابوالقاسمی سرانجام پس از رشادت‌های فراوان در مناطق عملیاتی حق علیه باطل در تاریخ سوم آبان ماه ۱۳۶۲ در منطقه سردشت توسط مزدوران بعثی مجروح و بر اثر سوختگی شدید به شهادت رسید.

پیکر پاک و مطهر شهید حسین ابوالقاسمی پس از تشییع باشکوه مردم شهرستان املش در گلزار شهدای روستای نرکه به خاک سپرده شد.

وصیت نامه شهید حسین ابوالقاسمی

پدر و مادر عزیزم سلام!

در زندگی رنج فراوان به شما داده‌ام، ولی امیدوارم که جانم را در راه شما فدا کنم، که راه شما همان راه «خدا» است.

امیدوارم هیچ‌وقت به من ناکام نگوئید، چون من نهایت کام را گرفتم که بهترین نعمت‌هاست و برای من گریه نکنید، زیرا بردباری و صبر شما بیشتر باعث شکست دشمن می‌شود.

مادرم! به من درس آموختی که پای خود را جای پای یاران حسین بن علی (علیه‌السلام) گذارده‌ام و چه کشته شوم چه سالم برگردم برای تو افتخاری بزرگ است.

پدر، مادر، خواهر و برادر عزیزم! امکان دارد اتفاقی واقع شود که جنازه من به دست شما نرسد، آنگاه به یاد شهدای کربلا بیفتید و ناراحت نشوید و هر وقت دلتان گرفت به وادی شهدای املش بروید و به مزار این همه شهید بنگرید، آن وقت درد خود را فراموش خواهید کرد.

به شما مردم ایران به خصوص مردم حق‌شناس گیلان وصیت می‌کنم که فریب مجاهدین خلقی را نخورید.

ای خواهران عزیز! حجاب و عفت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خودتان قرار دهید و همیشه فاطمه‌وار و زینب‌گونه زندگی و مبارزه کنید.

این آب و خاک و مکتب اسلام بر گردن من و تو حق دارند در حفظ آنها کوشش کنید و نگذارید به دست اجنبیان از بین برود، اسلحه‌ام را از زمین بردارید و راهم را ادامه دهید که اطمینان دارم ادامه خواهید داد.

رهبر عزیز را تنها نگذارید و همیشه از او تبعیت کنید، مادرجان حال وقت آن رسیده که رسالت زینب‌وار خود را نشان دهید، گریه نکن و بخند و خوشحال باش، زیرا در راه هدف مقدسی گام برداشته و جان باخته ام، پس چه خوب است آدمی در راه خدا از این مرحله بگذرد.

بعد از شهادتم سیاه نپوشید و عزا نگیرید، چون شب دامادی‌ام است و خوب می‌دانید قلب و روحم همیشه پیش معبودی بود که از همه کس به او نزدیک‌ترم و این آرزوی من بود و می‌خواهم که شیرینی و نقل و میوه بدهید و افتخار کنید که چنین فرزندی را روانه انقلاب کردید، راهی که من انتخاب نمودم راه حقیقت و درستی است.

پدرم! درود بر تو که چنان ابراهیم، فرزندی را به فرمان خدای بزرگ به قربانگاه فرستادی، من از تمام برادران می‌خواهم که از شهادت نترسند، شهید کسی است که در تاریخ نامش ثبت می‌شود و تا ابد زنده است.

 من تقاضایی که از فامیل دارم، این است که سیاه نپوشند دشمن از این موقعیت سوءاستفاده می‌کند، در تشییع جنازه‌ام «خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار» را فراموش نکنید و به خانواده‌ام بگویید که هیچ ناراحت نباشید، چون که من در راه حسین شهید شده‌ام.

از برادران انجمن اسلامی نرکه می‌خواهم که با هم متحد شوید و وقتی جنازه‌ام را آوردند در زیر پای شهید «سلیمان ابوالقاسمی» قرار دهید، چون از هر لحاظ از ما بزرگتر بود،‌ خصوصاً من از ایشان درس می آموختم و واقعاً داشت فعالیت می‌کرد.

پایان پیام/

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *