اولین روز مدرسه ۰۲ مهر ۱۳۹۵

اولین روز مدرسه

اختصاصی صبح رانکوه/ حسین ثاقبی: هم صبحها می‌رفتیم مدرسه و هم عصرها. عصر اولین روز مدرسه بود که برمی‌گشتم. در راه که می‌آمدم دو تا مار سیاه دیدم. سیاهِ سیاه، که سرشان دیده نمی‌شد. فرو کرده بودند توی سوراخ دیوارۀ جاده. توی راه کسی را ندیدم. جز پدر یکی از دوستان همکلاسی‌ام که کوله‌باری از […]

داستان - پایگاه خبری تحلیلی رانکوه نیوز
دکوراسیون ۱۹ دی ۱۳۹۴

دکوراسیون

داستان هفته/ اختصاصی صبح رانکوه: یک جلد کتاب روی زانوهایم بود و یک جلد دیگر را هی باز می‌کردم و جمله‌هایی را می‌خواندم و بعد می‌بستم و دوباره باز می‌کردم و چند عبارتی می‌خواندم و باز مثل فالگیری که از فالش راضی نیست، دوباره می‌بستم و باز می‌کردم. فکرم به جایی نمی‌رسید. تمرکزم را از […]

تنهایی… ۰۵ دی ۱۳۹۴

تنهایی…

اختصاصی/ صبح رانکوه: شب، لحاف سنگین و سیاهش را بر سر شهر کشیده بود و همه را در خوابی عمیق فرو برده بود. حتی از پرستارها و پرسنل بیمارستان هم صدایی در نمی‌آمد. نه کسی با کفش بی‌صدایش راه می‌رفت و نه با دوست و همکارش نجوا می‌کرد. این شب با شبهای دیگر فرق داشت، […]

دختر نعلبند ۲۰ آذر ۱۳۹۴

دختر نعلبند

اختصاصی/ صبح رانکوه– حسین ثاقبی: سومین خمیازه‌ام را دم در توالت در گوشه حیاط کشیدم. دوتای دیگر را قبلا کشیده بودم. آب سرد بود و آفتابه مسی سردتر. سنگین هم بود. تا کجش می‌کردی، نصف آبش ریخته بود توی چاه سرباز. دماغ از سرما می‌سوخت. دهان را که اصلا نمی‌شد آب کشید. دندان فریاد می‌کرد. […]

خانۀ داوود… ۰۷ آذر ۱۳۹۴

خانۀ داوود…

اختصاصی صبح رانکوه: سربازی را که تمام کردم، دودل بودم که در تهران بمانم یا نه. داوود در تهران ماندگار شد و خودش را به کاری مشغول کرد. من دلم پیش خانواده‌ام بود که پسر بزرگشان بودم و می‌توانستم کمک حال و یاور کارشان باشم. وقتی پیش پدر و مادر رفتم، گرچه مایه دلگرمی هم […]