• امروز : سه شنبه - ۱۹ اسفند - ۱۳۹۹
  • برابر با : 26 - رجب - 1442
  • برابر با : Tuesday - 9 March - 2021
1

سینمای فرهادی

  • کد خبر : 43119
  • ۱۹ مهر ۱۳۹۵ - ۱۶:۳۸
سینمای فرهادی

یک شب باران زده پاییزی بر پرده نقره ای سینمای شهر سبز لاهیجان فروشنده اصغر فرهادی را به تماشا می نشینیم . فروشنده شهاب حسینی ، ترانه علی دوستی ، … و فروشنده کنِ ۲۰۱۶ و صد البته فروشنده ۸۰ میلیون آدمی که فرهادی فیلم را برای آنها ساخت و به آنها تقدیم کرد . […]

یک شب باران زده پاییزی بر پرده نقره ای سینمای شهر سبز لاهیجان فروشنده اصغر فرهادی را به تماشا می نشینیم . فروشنده شهاب حسینی ، ترانه علی دوستی ، … و فروشنده کنِ ۲۰۱۶ و صد البته فروشنده ۸۰ میلیون آدمی که فرهادی فیلم را برای آنها ساخت و به آنها تقدیم کرد .

 

 

 

به گزارش صبح رانکوه ، در سینمای فرهادی چیزی مثل خوره در جلد تو فرو می رود ، در وجود تو لانه می کند و تو را با خودش درگیر و به راحتی هم دست از سرت بر نمی دارد . در این سینما چالش‌هایی به تصویر کشیده می شود که به عکس باور اکثریت قریب به اتفاق ما ایرانیها که بعد ازهر رویداد اینچنینی در نوع خود یک صف حق و ناحق تشخیص می دهیم و یک محکوم و محکوم علیه داریم ، از این خبرها نیست . محکوم و محکوم علیه مشخص نیست جایگاه هر کدام روشن نیست . در واقع فرهادی بی آنکه ادعایی داشته و شعار گونه برخورد کند در فضایی که قربانی جریان ندانم کاریها و نداشته های زیادی است سیاست عدم خشونت را پی می گیرد چرا که لابد می‌داند خشونت ، خشونت را به دنبال خواهد داشت بر این اساس است که تمامی سلاح ها را بر زمین می‌گذارد و بیننده را به تفکر دعوت می کند ؛ تفکری که شاید برای کوتاه مدت نتواند درمانی ارائه دهد اما اگر این جریان تفکر ، هدفمند سیاستگذاری شود یقیناً برای طولانی مدت ایده های خوبی را می تواند خلق کند.

داستان فیلم در تهران اتفاق می افتد و یکی از هزاران چهره تهران را به تصویر می کشد . تهران بساز و بفروش‌ها ، تهران خانه هایی که صبح با دستگاه بیل از جا کنده می شود و تا چشم باز کنی ساختمان دیگری به جایش سبز می شود . تهران سازه های
نا امن ، تهران گسل ها و زلزله های بالقوه‌ای که با هر زمین لرزه ای که در جای جای ایران رخ می دهد و بعد از تمام اندوهی که به دل راه می دهیم سربلند می کنیم و نفس راحتی می‌کشیم که آخیش . این‌دفعه هم تهران نبود….تهران پادر هوا ، تهران خانه های کلنگی و آپارتمان‌های خاکستری سردی که حس قشنگ زندگی و گرمایش را احساس نمی کنی و فرهادی چقدر در نمایش این فضاهای سرد و مبهم و بی تفاوت …. مهارت دارد . تهران، مادر شهری که عوض اینکه بر ریشه اش ایستادگی کند هر روز از ریشه کنده می شود و تا دلت بخواهد شاخ و بال پیدا می کند و ….
آدم‌های زیادی جلو لنز دوربین قرار نمی گیرند . دیالوگ‌های زیادی ردو بدل نمی شود و این دوربین است که مدام تو را با خودش جابه جا می کند ، مرتب جا عوض می کنی انگار گم کرده ای داری و هر چقدر که جلوتر می روی در رسیدن به یک نقطه اتکا درمانده تر می شوی ، بیشتر توی خودت فرو می روی و کل جریان انگار آبی‌ است که کم کم از پاهایت بالا می آید و در آخر تا خرخره تو را درگیر می‌کند . احساس خفگی می‌کنی و در عین حال می چسبی به صندلی و میل کنده شدن نداری …
فرهادی خوب بلد است دست بیننده اش را چه جوری توی حنا بگذارد . در جا میخکوب می شوی و می مانی الان باید با کدامشان حس همدردی داشته باشی ، با کدامشان همذات پنداری کنی . کلافه می شوی پاپه پای شخصیت عماد قدم بر می داری بی آنکه بدانی هدفت چیست و به چه آینده‌ای می توانی تکیه کنی ، امیدوار باشی . کنار رعنا می مانی خانه ای را که چندان شباهتی هم به خانه ندارد سامان دهی می‌کنی و وارد حمام می شوی ، یکدفعه بلایی بر تو نازل می شود . از دست مرگ می گریزی و می مانی حالا واقعاً باید خوشحال باشی یا ناراحت ؟! و آنچه که بر تو نازل می شود با هیچ دوربینی قابل ثبت نیست با هیچ دیالوگی قابل شرح نیست و در آخر تویی که تا دیروز زندگی دیگران را در غالب نمایش نامه به تصویر می کشیدی از اداره خودت می مانی حتی نمی توانی از خودت حمایت کنی و کلی حرف برای به تصویر کشیدن و به نماش درآمدن داری ! و در نقشی فرو می روی که راه نفس کشیدن را بر تو بسته و در آن امید رهایی نیست . از خودم سوال می کنم نه واقعاً عماد و رعنا اختیار کدام قسمت از زندگی دست خودشان بوده ، از کجای زندگی قراره خودشان باشند با تمام وجود در غالب خودشان و آن طور که می خواهند زندگی کنند ؟! آنطور که احساس نیاز می کنند ؟!
آخرین قاب تصویر عماد و رعنا هستند بر زمینه ای از رنگ خاکستری که با ماتی نگاهشان فضای سردی را به نمایش می گذارند ؛ در پس زمینه شلوغ و درهمی که همیشه همراه فیلم بوده و عناصری که در ظاهر مربوط به اجرای نمایش هستند و در واقع تماشاگرانی بیش نیستند و به واقع این صحنه خود زندگی واقعی است . عده‌ای در حال جان کندن و مبارزه با ریز و درشت زندگی که در اختیارشان نیست و اکثریتی که نظاره می‌کنند و….
در آخرین نگاه غافلگیر می شوی یک دفعه
می بینی رو دست خورده‌ای و اینها همه بازی
بوده . بازیگران یک قدم بالاتر دارند نگاهت
می کنند تو نیستی که نگاه می کنی اصلاً در تمام مدت این عماد و رعنا بودند که داشتند نگاهت
می کردند و چه عمیق ، نافذ و سوال برانگیز ! انگار در تمام صحنه ها آنچه را که به ذهنت می‌آمد ،
می دیدند و حالا چقدر می شناسنت! بیشتراز خودت ! این غافلگیری دور از انتظار است…
ما خودمان را به چنین نگاهی عادت نداده ایم ما تا این حد به رک گویی عادت نداریم ما همیشه در لفافه زندگی کرده ایم و از این همه عریانی احساس ناراحتی می کنیم برای همین است که همیشه در چنین مواقعی فرار را بر قرار ترجیح می دهیم و نمی خواهیم از کسی
کلمه ای و حرفی بشنویم این آخرین نگاه هدف تمام جریان نمایش بود اما ما تحمل سنگینی این نگاه را نداریم این است که سالن را ترک می کنیم و غافل از اینکه نگاه کار خودش را کرده است ،
یقه مان را گرفته و رهایمان نمی کند .
و حالا آخرین سوال : راستی چه کسی در این جریان صاحب تقصیر بود ، گره کار کجا بود ، آخرین سیلی که بر صورت پیرمرد به قول صادق هدایت خنزر پنزری نشست آب خنکی بود
بر تشنگی گلوی خیلی ها ولی آیا واقعاً این
کشیده مشکل رعنا و عماد را حل کرد ؟! مشکل تهران را ؟! و مشکل این‌ همه …. به نظر شما تمام تهران در این ماجرا دست نداشت ؟!
دلت می خواهد این شخصیت ها را از این فضا بکنی و ببری بیرون در زمینه و بستر دیگری قرارشان دهی که بتوانند به راحتی نفس بکشند و به قول شاعر فقید شهرمان حزین لاهیجی
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید ، ولی …
از آن همه که شرحش رفت ما تنها آخرین نگاه را با خود داریم نگاه آخر عماد و رعنا را که درونمان را می کاود و زلزله ای در درونمان ایجاد کرده . آخرین نگاهی که قلبها و وجدان‌های خوابیده تک تک ما تماشاگران را نشانه کرده بود و …. آقای فرهادی متشکریم ./ روزنامه آفتاب یزد.
لینک کوتاه : https://rankoohnews.ir/?p=43119

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.