• امروز : پنج شنبه - ۱۴ اسفند - ۱۳۹۹
  • برابر با : 21 - رجب - 1442
  • برابر با : Thursday - 4 March - 2021
1

نگاهی به حادثه ۱۱ سپتامبر، بزرگترین دروغ تاریخ

  • کد خبر : 7771
  • ۲۰ شهریور ۱۳۹۳ - ۲۰:۰۵
نگاهی به حادثه ۱۱ سپتامبر، بزرگترین دروغ تاریخ

پنج شنبه ۲۰ شهریور، سالگرد ماجرای حمله به نیویورک است. آمریکایی ها با انتشار گسترده روایت خود از واقعه تلاش میکنند مانع از گسترش حقایق درباره این واقعه شوند. واقعه ای که بسیاری از محققین آمریکایی با ارائه مستنداتی ساختگی بودنش را ثابت کرده اند. به گزارش صبح رانکوه،به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شبکه […]

پنج شنبه ۲۰ شهریور، سالگرد ماجرای حمله به نیویورک است. آمریکایی ها با انتشار گسترده روایت خود از واقعه تلاش میکنند مانع از گسترش حقایق درباره این واقعه شوند. واقعه ای که بسیاری از محققین آمریکایی با ارائه مستنداتی ساختگی بودنش را ثابت کرده اند.

به گزارش صبح رانکوه،به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر،  پنج شنبه ۲۰ شهریور، سالگرد اتفاقی است که بسیاری از آن به عنوان هلوکاست آمریکایی ها نام می برند با این تفاوت که برخلاف هلوکاست که سعی می شود زیاد درباره آن صحبت نشود، آمریکایی ها با انتشار گسترده روایت خود از واقعه، تلاش میکنند مانع از گسترش حقایق درباره این واقعه شوند. واقععه یازده سپتامبر به نماد دروغگویی آمریکا تبدیل شد و بسیاری از محققین مهندسین آمریکایی با ارائه مستنداتی اعلام کردنده اند که این اتفاق ساختگی بوده است.

یکی از بزرگ‌ترین تناقض‌ها شاید در تاریخ بشر این است که دولتی می‌تواند به بهانه یک اقدام تروریستی، و به اسم جنگ با تروریسم بزرگ‌ترین کمپین تروریستی جهان را به راه بیندازد و از این رهگذر میلیاردها میلیارد دلار به جیب بزند و میلیون‌ها نفر و ده‌ها کشورها در سراسر دنیا را فریب بدهد و بر آن‌ها مسلط شود. ۱۱ سپتامبر ۱۳ سال پیش اتفاقی افتاد که صرف‌نظر از ساختگی یا واقعی بودنش آینده دنیا را تغییر داد و متأسفانه این تغییر به سردمداری دولت آمریکا و جورج بوش پسر رئیس‌جمهور وقت این کشور، در جهت مثبت نبود.

رویدادهای ۱۱ سپتامبر را می‌توان از سه بعد بررسی کرد:

اولاً اتفاقی است که افتاده و در آن شکی نیست،

دوماً روایتی است که دولت آمریکا توسط رسانه‌های قدرتمند خود در سراسر جهان به دنیا مخابره کرده است،

و سوماً روایت مستقلی است که منابع مختلف و مستقل از دولت آمریکا تلاش کرده‌اند از این رویدادها مطرح کنند.

آن‌چه اتفاق افتاد

11 سپتامبر

بعد اول ماجرا، بدون در نظر گرفتن روایت‌های مختلف، از این قرار است: صبح روز ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، برابر با ۲۱ شهریور ۱۳۸۰ دو هواپیمای مسافربری با فاصله تقریباً ۱۵ دقیقه به برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در شهر نیویورک برخورد کردند. در نتیجه این دو برخورد، همه مسافران به همراه عده بسیاری که در ساختمان‌ها حضور داشتند، کشته شدند. هر دو ساختمان، پس از دو ساعت به طور کامل ویران شدند و آسیب‌های زیادی به ساختمان‌های پیرامون نیز وارد شد.

هواپیمای دیگری نیز تقریباً ۳۰ دقیقه پس از هواپیمای دوم به ساختمان پنتاگون، واقع در ارلینگتون در ویرجینیا برخورد کرد. هواپیمای دیگری نیز که به نظر می‌آید هواپیمای چهارم در این ماجرا بوده است، در نزدیکی شهر “شنکسویل” در ایالت پنسیلوانیا، بدون برخورد با ساختمانی سرنگون شد. گفته می‌شود شماری از مسافران و خدمه هواپیمای چهارم پیش از سرنگونی آن، تلاش کرده بودند تا کنترل هواپیما را به دست بگیرند. ظاهراً هواپیماربایان این هواپیما را به سمت واشینگتن هدایت می‌کرده‌اند.

هیچ‌کدام از مسافران چهار پرواز زنده نماندند. کشته‌شدگان این حمله‌ها در مجموع ۲۹۹۶ نفر گزارش شده است. بیش‌تر کشته‌شدگا،ن مردم عادی و شهروندانی بودند که ملیت آن‌ها از ۹۰ کشور گوناگون جهان بود.

آن‌چه واشنگتن گفت

بوش

بعد دوم ماجرا شامل روایت دولت آمریکا از رویدادهای ۱۱ سپتامبر و سپس پاسخ کاخ سفید به این رویدادها می‌شود. از همان ساعات و روزهای اول بعد از فرو ریختن برج‌های تجارت جهانی و تخریب بخشی از ساختمان پنتاگون، پیش از آن‌که هرگونه مدرک یا شواهد ارائه شود، این رویدادها “حملات” ۱۱ سپتامبر یا “حملات تروریستی” ۱۱ سپتامبر توصیف می‌شدند. بدین ترتیب “ارزیابی”های رسمی دولت آمریکا و به عبارت دیگر روایت مدنظر واشنگتن از این ماجرا آغاز شد. “کمیسیون ملی حملات تروریستی علیه آمریکا” که توسط دولت و برای بررسی “حملات تروریستی” به این کشور تشکیل شد، در گزارش خود می‌نویسد: “اوایل صبح ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، ۱۹ هواپیماربا کنترل چهار هواپیمای تجاری (دو بوئینگ ۷۵۷ و دو بوئینگ ۷۶۷) را در مسیر کالیفرنیا به دست گرفتند.” این کمیسیون که گزارشی مفصل و بسیار خواندنی درباره حوادث ۱۱ سپتامبر نوشته است، در فصل هفتم این گزارش و تحت عنوان “حمله نزدیک می‌شود” آورده است: “هواپیماهای بزرگ با پروازهای طولانی برای ربودن انتخاب شدند چرا که سوخت کافی برای انجام عملیات را داشتند.” همین خط خبری در ادامه گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر و بسیاری دیگر از منابع وابسته به دولت آمریکا نظیر گزارش “دانشگاه جورج واشنگتن” پیگیری می‌شود و ماجرا به “هواپیماربا”هایی نسبت داده می‌شود که طی یک “اقدام سازمان‌دهی شده تروریستی” به آمریکا حمله کرده‌اند و مدتی بعد هویت آن‌ها مشخص می‌شود.

البته هنوز برای آن‌که نتیجه‌گیری درباره این حوادث مطرح شود و پوشش‌های خبری پایان یابد، زود است. واشنگتن‌پست، فاکس‌نیوز، و ده‌ها خبرگزاری دیگر گزارشی تکان‌دهنده منتشر می‌کنند: “داستان پرواز ۹۳” هواپیمایی یونایتد ایرلاینز. نکته‌ای که درباره تقریباً همه گزارش‌های اولیه منتشر شده درباره ۱۱ سپتامبر جلب توجه می‌کند، شیوه روایتی آن‌هاست. سایت دولتی “نشنال پارک سرویس” در مقدمه گزارش خود در این‌باره می‌نویسد: “این چهار حمله هواپیمایی تقریباً ۳۰۰۰ نفر را به قتل رساند، بزرگ‌ترین حمله به خاک آمریکا توسط یک موجودیت خارجی. این، داستان پرواز ۹۳ است.”

عنوان بعدی که متن با آن آغاز می‌شود این است: “ماجرا مثل یک روز عادی آغاز شد…” علاوه بر بارها و بارها استفاده از واژه‌های “هواپیماربا” و “تروریست”، سبک روایتی متن کاملاً به یک داستان شباهت دارد. اگر با زبان آمار و ارقام بخواهید به مردم بگویید چنین اتفاقی افتاده است، مردم را مطلع کرده‌اید، اما تأثیر روانی روی آن‌ها نگذاشته‌اید. مردم باید بتوانند خود را درون هواپیما تصور کنند.

در بخشی از این گزارش آمده است: “طی ۳۰ دقیقه، گروه‌های [و نژادهای] مختلف مردم در پرواز ۹۳، نقشه‌ای کشیدند و به آن عمل کردند. صدای ضبط شده از کابین خلبان شامل صدای تقلای این مسافران است: فریاد، جیغ، و صدای شکستن شیشه. برای متوقف کردن این شورش، تروریست‌ها شروع به چرخاندن هواپیما به سمت چپ و راست، و حرکت دماغه آن به طرف بالا و پایین کردند. در آخرین لحظات پیش از سقوط، هواپیما وارونه شده بود. با این حال تروریست‌ها که هنوز کنترل هواپیما را در دست داشتند، تصمیم گرفتند آن را ساقط کنند تا این‌که اجازه بدهند مسافران و خدمه دوباره کنترل هواپیما را به دست بگیرند.”

در انتهای گزارش و به عنوان نتیجه‌گیری می‌خوانیم: “به خاطر اقدامات سریع و کارامد مسافران و خدمه، پرواز ۹۳ تنها هواپیمای ربوده شده بود که موفق به رسیدن به هدف موردنظر تروریست‌ها در آن روز نشد. مسافران و خدمه وحدت، شجاعت، و مقاومت در برابر سختی نشان دادند.” صرف‌نظر می‌کنیم از این‌که در همین گزارش آمده است: “اطلاعات پروازی به دست آمده از محل سقوط نشان داد که تروریست‌ها سیستم خلبان اتوماتیک هواپیما را به سوی یک مقصد جدید برنامه‌ریزی کرده بودند: واشنگتن. شواهد پیداشده و پاسخ [چه کسی؟] به بازجویی‌ها نشان داد که هدف در نظر گرفته شده تروریست‌ها به احتمال زیاد ساختمان کنگره آمریکا بوده است.” و باور می‌کنیم، تروریست‌های القاعده بدون حمایت “دیگران” توانسته‌اند سیستم راهبری هواپیماهای آمریکایی بوئینگ را برای برخورد با یک ساختمان در واشنگتن آمریکا تنظیم کنند، اما از پس خدمه و مسافران هواپیما برنیامده‌اند.

واشنگتن‌پست نیز در گزارشی مشابه از نظر محتوایی، بیش از آن‌که بخواهد درباره آن‌چه اتفاق افتاده توضیح بدهد، از زبان اعضای خانواده قربانیان در پرواز ۹۳، طی مطلبی با عنوان “خانواده‌ها لحظات آخر پرواز ۹۳ را می‌شوند؛ اکثراً می‌گویند صداهای ضبط شده، روحیه آن‌ها را بهتر و شجاعت قربانیان را اثبات کرد” توضیح می‌دهد که چگونه “مردم مقابل تروریست‌ها” مقاومت کرده‌اند، علی‌رغم آن‌که سی‌ان‌ان این صداهای ضبط شده را “مملو از التماس “من نمی‌خواهم بمیرم” از سوی مسافران” توصیف کرده است.

برای اولین بار در تاریخ آمریکا “نقشه کنترل امنیتی و کمک به ترافیک هوایی و رهیابی هوایی” موسوم به “اسکاتانا” SCATANA به کار گرفته شد و به این ترتیب تمام حریم هوایی آمریکا منطقه پرواز ممنوع شد و تمام پروازهای غیراضطراری و غیرنظامی در آمریکا، کانادا، و چند کشور دیگر به زمین نشست. به این شکل ده‌ها هزار مسافر در سراسر دنیا بلاتکلیف ماندند و چندین و چند کشور وارد یک چالش بین‌المللی شدند. اداره هوانوردی فدرال آمریکا حریم هوایی این کشور را به روی تمام پروازهای بین‌المللی بست و حدود پانصد پرواز به مبدأ بازگشت و یا به کشورهای دیگر هدایت شد. به گزار سازمان حمل‌ونقل کانادا، این کشور ۲۲۶ عدد از این پروازها را متحمل شد و عملیات “روبان زرد” را برای رسیدگی به این هواپیماها و مسافران سرگردان آن‌ها ترتیب داد.

جورج بوش رئیس‌جمهور وقت آمریکا ساعت ۲۰:۳۰ روز ۱۱ سپتامبر خطاب به مردم این کشور، سخنرانی بسیار تأثیرگذاری ایراد کرد. وی گفت: “امروز، شهروندان ما، شیوه زندگی ما، آزادی ما در یک سری اقدامات تعمدی تروریستی که منجر به قتل مردم شد، مورد حمله قرار گرفت… حملات تروریستی می‌تواند بنیان‌های بزرگ‌ترین ساختمان‌های ما را بلرزاند، اما نمی‌تواند خدشه‌ای به بنیان آمریکا وارد کند. این اقدامات فولاد را تکه‌تکه کرد، اما نمی‌تواند فولاد اراده آمریکایی‌ها را خم کند.” بوش در ادامه این نتیجه‌گیری‌های زودهنگام گفت: “آمریکا هدف حمله قرار گرفت، چون ما درخشان‌ترین فانوس آزادی و فرصت در دنیا هستیم. امروز، ملت ما شیطان را دید، بدترین شکل ماهیت بشر را.” زمان آن رسیده بود که برای اولین بار و اگر شده حتی در قالب یک اشاره گذرا، به واکنش اصلی دولت آمریکا به حوادث ۱۱ سپتامبر اشاره شود. رئیس‌جمهور این کشور در ادامه سخنرانی خود این کار را خیلی زیرکانه انجام داد: “بلافاصله پس از حمله اول، من برنامه واکنش‌های فوری دولت را به اجرا درآوردم. ارتش ما قدرتمند و آماده است.”

از همین‌جا، یعنی چند ساعت پس از برخورد هواپیماها با برج‌های مرکز تجارت جهانی، بود که زمزمه‌های واکنش نظامی به این “حملات تروریستی” آغاز شد. در اقدامی که در تاریخ معاصر آمریکا بی‌نظیر بود و ساختار دولت آمریکا را بازسازی کرد، “لایحه امنیت داخلی تصویب” و “وزارت امنیت داخلی” در دولت تأسیس شد. کنگره نیز لایحه “اتحاد و تقویت آمریکا با تأمین ابزارهای مناسب مورد نیاز برای جلوگیری و ممناعت از تروریسم” موسوم به لایحه میهن‌پرستی (پاتریوت PATRIOT) را با رأی بالا تصویب کرد. این لایحه اساس “جنگ با تروریسم” (بخوانید: جاسوسی گسترده از تمام دنیا و حمله نظامی به کشورهای مختلف) در دولت بوش و دولت‌های بعدی آمریکا شد. آژانس امنیت ملی آمریکا اجازه پیدا کرد تا بدون نیاز به مجوز بر ارتباطات مردم درون آمریکا و در تمام کشورهای دنیا نظارت کند.

چند ساعت پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، اف‌بی‌آی نام افراد متهم در این حوادث را منتشر کرد و چند ساعت بعد نیز آژانس‌های اطلاعاتی آمریکا و آلمان گفتند مکالماتی را شنود کرده‌اند که نشان می‌دهد “اسامه بن لادن” بنیان‌گذار و رهبر القاعده، مسئول این عملیات بوده است. اگرچه بن لادن در ابتدا فقط این حوادث را ستوده بود و دخالت در آن‌ها را تکذیب می‌کرد، اما سال ۲۰۰۴ فیلمی از بن لادن که در شبکه الجزیره پخش شد که طی آن رهبر القاعده خطاب به مردم آمریکا سخنرانی می‌کند و علاوه بر به عهده گرفتن مسئولیت حوادث ۱۱ سپتامبر، می‌گوید: اگر جورج بوش سریع‌تر تصمیم‌گیری و اقدام می‌کرد، تلفات آمریکا تا این حد زیاد نمی‌شد.

همان‌طور که گفته شد، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین واکنش آمریکا به ۱۱ سپتامبر، شروع جنگ با تروریسم و اولین اقدام در این راستا حمله به افغانستان و از قدرت برکنار کردن گروهک طالبان بود که تروریست‌های القاعده را پناه می‌داد. در تاریخ ۱۴ سپتامبر، کنگره “اجازه استفاده از نیروی نظامی علیه تروریست‌ها” را صادر کرد. این قانون که هنوز هم برقرار است به رئیس‌جمهور آمریکا اجازه می‌دهد تا از “نروی ضروری و مناسب”‌علیه افرادی استفاده کند که تشخیص داده شود حوادث ۱۱ سپتامبر را “برنامه‌ریزی کرده، اجازه این حملات را داده، اقدام به آن‌ها کرده و یا به این حملات کمک کرده‌اند” و یا به افراد و گروه‌هایی که دولت آمریکا مشخص کرده است، پناه داده‌اند. کم‌تر از یک ماه بعد از ۱۱ سپتامبر، یعنی در تاریخ ۷ اکتبر، جنگ افغانستان آغاز شد.

اگرچه افغانستان و عراق اولین کشورهایی بودند که بر اساس حوادث ۱۱ سپتامبر مورد حمله قرار گرفتند، اما این کمپین‌های نظامی به هیچ عنوان تنها اقداماتی نبود که دولت آمریکا در واکنش به ۱۱ سپتامبر انجام داد. بعد از این حوادث، شورای ناتو اعلام کرد که حمله به آمریکا حمله به تمام کشورهای عضو ناتو تلقی می‌شود. این موضع‌گیری بر اساس ماده ۵ منشور ناتو بود که برای اولین بار در تاریخ مورد استفاده قرار می‌گرفت. این ماده طی دوران جنگ سرد برای مقابله با حمله احتمالی اتحاد جماهیر شوروی در نظر گرفته و تصویب شده بود. به این ترتیب، کشورهای دیگر نیز به صحنه “مبارزه با تروریسم” وارد شدند و تاریخ دنیا شاید برای همیشه سمت و سویی جدید پیدا کرد.

در داخل آمریکا نیز واکنش‌هایی به حوادث ۱۱ سپتامبر شکل گرفت. کمیسیون حقوق بشر نیویورک طی گزارشی در سال ۲۰۰۴ اعتراف کرد که پس از ۱۱ سپتامبر، تبعیض نژادی و آزار و اذیت مسلمانان، اعراب، و شهروندانی که نسب جنوب آسیایی داشتند، در این شهر به شدت افزایش پیدا کرده است. این در حالی است که سازمان‌های اسلامی در آمریکا بلافاصله بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر، آن‌ها را محکوم کرده و از مسلمانان ساکن آمریکا خواسته بودند تا به هر شکلی که می‌توانند به مردم و به ویژه خانواده‌های قربانیان کمک کنند. با این حال، گزارش‌های فراوانی از حمله به مسلمانان و یا حتی افرادی که شباهت به مسلمانان داشتند در روزهای پس از ۱۱ سپتامبر منتشر می‌شد، از جمله گزارش سی‌ان‌ان درباره یک “سیک” هندی که به خاطر شباهت لباس‌هایش به مسلمانان، به ضرب گلوله “فرانک سیلوا روک” در تاریخ ۱۵ سپتامبر کشته شد.

آن‌چه واشنگتن نگفت

بعد دیگری از حوادث ۱۱ سپتامبر که در عرصه بین‌المللی کم‌تر به آن پرداخته شده است، روایت مستقلی از ماجراست که هیچ یک از رسانه‌های بزرگ غرب و خبرگزاری‌های تحت سلطه آمریکا به درستی به آن نپرداخته‌اند. این روایت‌های مستقل که توسط این رسانه‌ها “تئوری‌های توطئه” نامیده شده‌اند، حوادث ۱۱ سپتامبر را محکوم می‌کنند، اما نقشی هم برای دولت آمریکا در این حوادث قائل هستند. این روایت‌ها حاکی از آن است که اگر دولت آمریکا این حوادث را برنامه‌ریزی و اجرا هم نکرده باشد، دست‌کم به اجرای این عملیات‌ها کمک کرده و به افراد دخیل در آن‌ها اجازه داده تا عملیات خود را انجام بدهند.

سایت “محققان حامی واقعیت و عدالت درباره ۱۱ سپتامبر” یکی از رایج‌ترین روایت‌های مستقل درباره ۱۱ سپتامبر را توضیح می‌دهد: تخریب کامل برج‌های مرکز تجارت جهانی، به خاطر برخورد هواپیماهای مسافربری با آن‌ها نبوده، بلکه بر اثر مواد منفجره‌ای بوده است که از قبل در این ساختمان‌ها جاگذاری شده و هنگام برخورد هواپیماها چاشنی آن‌ها را نیز فعال کرده‌اند تا تمام ساختمان فرو بریزد. سایت “تحقیق درباره ۱۱ سپتامبر” نیز طی گزارشی در سال ۲۰۰۵ و در جواب مقاله‌ای در مجله “مکانیک عوام‌پسند” توضیح می‌دهد که چگونه دست‌کم ۱۶ مورد درباره حوادث ۱۱ سپتامبر هست که نشان می‌دهد واشنگتن در “عملیات تروریستی علیه ملت آمریکا” دست داشته است. مجله “کانترپانچ” و ده‌ها مجله و سایت خبری دیگر نیز طی مقالات مفصل، و گاهاً با محاسبات ریاضی نشان داده‌اند که چگونه روایت رسمی واشنگتن از حوادث ۱۱ سپتامبر نمی‌تواند واقعیت داشته باشد. در این‌جا مجال توضیح درباره ایرادهای وارده به ادعاهای دولت و رسانه‌های رسمی آمریکایی نیست، اما فقط یکی از مواردی که مورد تردید بسیاری از افرادی است که ۱۱ سپتامبر را توطئه دولت آمریکا می‌دانند در این‌جا مطرح می‌شود: ساختمان شماره ۷ در مرکز تجارت جهانی یکی از ساختمان‌های کناری برج‌های دو قلو بود که بدون آن‌که هواپیمایی به آن برخورد کند، به کلی تخریب شد.

ساختمان شماره 7

در این‌جا پاسخ به یک سؤال دیگر اهمیت زیادی دارد: چرا دولت آمریکا باید حوادث ۱۱ سپتامبر را به وجود بیاورد و یا زمینه آن‌ها را فراهم کند؟ قبل از پاسخ به این سؤال به دو نکته اشاره می‌شود. نکته اول این‌که یکی از روش‌های دولت آمریکا برای تحمیل ایدئولوژی خود به اذهان عمومی دنیا، به کار گرفتن نام‌هایی است که به راحتی روی زبان‌ها می‌افتد. این نام‌ها ممکن است اسامی خاص و متفاوت (دست‌کم از نظر مخاطبین غربی) باشد، مثل “القاعده”، “اسامه بن لادن” و به طور کلی تمام اسامی عربی که برای غربی‌ها کاملاً جذاب و “دهان‌پرکن” هستند. ممکن است این نام‌ها، اسم‌های “بزرگ” باشد، مثل “تروریسم.” و یا ممکن است اسمی باشد که به یک‌باره آن را بزرگ کنند، مثل “۹/۱۱” یا همان “۱۱ سپتامبر.” این نام‌ها باعث می‌شود، تعداد بی‌شماری از مردم به یک‌باره درباره یک موضوع خاص حساس شوند و این‌جاست که هر کس رسانه‌های دنیا را کنترل کند، می‌تواند جو جامعه جهانی را نیز مطابق آن‌چه می‌خواهد، تغییر بدهد.

نکته دوم یکی دیگر از روش‌های پروپاگاندای کاخ سفید است، شگردی که آدلف هیتلر در کتاب “نبرد من” به آن نام “دروغ بزرگ” را داده است. هیتلر می‌گوید: مردم به این دلیل دروغ‌های بزرگ را باور می‌کنند که مردم حتی تصور هم نمی‌کنند که “کسی آن‌قدر گستاخ باشد که چنین بی‌شرمانه حقیقت را تحریف کند.” ۱۱ سپتامبر هم یکی از این دروغ‌های فوق‌العاده بزرگ است. اتفاقاتی که در این روز افتاد را در نظر بگیرید: حمله چهار هواپیمای ربوده شده به دست تروریست‌ها به کشوری در دنیا که بیش‌ترین تمهیدات امنیتی را دارد، کشته شدن تقریباً ۳۰۰۰ نفر طی چند دقیقه، اعلام وضعیت پرواز ممنوع بر فراز آمریکا، و… بروز بحرانی به این عظمت در کشوری مثل آمریکا و سپس پوشش خبری جهت‌دار از این حوادث، تقریباً تمام مردم دنیا را متقاعد می‌کند که ۱۹ تروریست توانسته‌اند در یک روز از همه موانع امنیتی در آمریکا عبور کنند و دست به اقدامی بزنند که تاریخ آمریکا و تاریخ دنیا را متحول کرد.

لینک کوتاه : https://rankoohnews.ir/?p=7771

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.