• امروز : یکشنبه - ۴ مهر - ۱۴۰۰
  • برابر با : 19 - صفر - 1443
  • برابر با : Sunday - 26 September - 2021
3

من هم دزد هستم ؟

  • کد خبر : 39664
  • ۲۶ تیر ۱۳۹۵ - ۲۲:۰۸
من هم دزد هستم ؟

چند روز پیش فردی کت و شلوار پوشیده ، با یقه ای بسته و  ته ریشی مرتب شده به اتفاق یکی از دوستان به دیدنم آمد . می دانست گاهی می نویسم . در حالی که انگشتر زیبایش توجه مرا به خود جلب کرده بود دستانش را جلو آورد و در معرفی خودش گفت ؛ […]

چند روز پیش فردی کت و شلوار پوشیده ، با یقه ای بسته و  ته ریشی مرتب شده به اتفاق یکی از دوستان به دیدنم آمد . می دانست گاهی می نویسم . در حالی که انگشتر زیبایش توجه مرا به خود جلب کرده بود دستانش را جلو آورد و در معرفی خودش گفت ؛ « من دزد هستم !»

 

اختصاصی صبح رانکوه / رضا سیف پور:

چند روز پیش فردی کت و شلوار پوشیده ، با یقه ای بسته و  ته ریشی مرتب شده به اتفاق یکی از دوستان به دیدنم آمد . می دانست گاهی می نویسم . در حالی که انگشتر زیبایش توجه مرا به خود جلب کرده بود دستانش را جلو آورد و در معرفی خودش گفت ؛ « من دزد هستم !»

.خنده ام گرفت ….. یاد سال های پیش افتادم . در یکی از شهرهای بزرگ کشور معلمی می کردم . مدت ها بود می خواستم پدر یکی از دانش آموزان را ببینم اما نمی شد . بالاخره یک روز پدرش به دیدنم آمد . از او درباره شغلش پرسیدم . او بی درنگ گفت ؛ دزد هستم ! . آنروز جوان تر بودم و فکر می کردم او دارد به من توهین می کند و یا حداقل اینکه مسخره ام کرده است . به خاطر همین برآشفته شدم اما او با متانت گفت ؛ من دزد هستم و چون شب ها کار می کنم کل روز را کلا می خوابم . به همین دلیل نمی توانستم خدمت برسم . … اکنون سالها از آن زمان گذشته و من یک بار دیگر از یکی شنیدم ؛ « من دزد هستم » ! . تجربه سختی بود اما اینبار خندیدم و از آن جوان خواستم که بنشیند . دوستم که کلافه بود گفت ؛ این جوان از شما درخواستی دارد . بعدجوان متنی را به من داد و از من خواست تا آنرا به یکی از سایت هایی که برایشان مطلب می فرستم بدهم . مطلب را خواندم . اشک در چشمانم حلقه زد ….. روزی که انقلاب شد من تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته بودم . چیز زیادی از آن زمان و آرمان های آدم های آن زمان یادم  نمی آید اما بعدها بسیار خواندم و نوشتم . با اینحال هیچ وقت از این انقلاب طلبی نداشتم و کاری هم نکردم که بدهکارش باشم ولی با دیدن آن نامه سراسر طعنه ، واقعا دلم به حال خودم ، آن جوان ، این مملکت و آن انقلابیون سوخت . یادش به خیر . کودکی بیش نبودم که به همراه پدر ساعت ها در صف طولانی نفت می ایستادیم . آن روزها خیلی سرد بود و وقتی آتشی روشن می کردیم دیگر فقیر و غنی نداشت . همه دور یک شعله جمع می شدند تا نفت برسد اما حالا گویی همه چیز عوض شده …..

اکنون آن خطوط مرتب در جلوی چشمانم قرار داشت و من نمی دانستم باید چه کار کنم ، برای روزنامه نوشتن را نمی دانست اما برای دلش خیلی خوب نوشته بود :

« آقایان مدیر ، سلام ….. باور کنید من هم یک دزد هستم !.

از روزی که خود را شناخته ام همین شکلی بودم ، آراسته و موقر . موقر را مادرم می گفت ولی آراستگی صفتی بود که پدرم به من آموخته بود . او می گفت این تیپی باش تا دیگران فکر کنند بچه به درد بخوری هستی . شاید اینطوری یکجایی جذبت کردند ، اما الان ۴۰ سال از سن من می گذرد و هنوز به درد کسی نخورده ام ! . من میخواستم از فرصت پیش آمده استفاده کنم و صراحتا اعلام کنم آنقدرها هم که می بینید آراسته و موقر نیستم . من هم از جنس شمایم . من هم بلدم قانون را دور بزنم !. من هم فرار مالیاتی میدانم که چیست !. من هم مثل شما عاشق باند بازی و لابی گری هستم . جسارت نباشد اگر خدا کمک کند من هم دوست دارم داماد یکی از رجال بشوم . البته سربازی ام را رفته ام . میخواستم اعلام کنم من هم اگر کسی اهلش باشد رشوه میگیرم . حتی اگر پا بدهد رشوه هم می دهم . باور کنید من آنقدرها هم مثبت نیستم که از من ترسیده اید فقط نزول نمی خورم . می خواستم بگویم پله های ترقی را هر جور که شما بگویید حاضرم بپرم . هرچه هم ترقی کردم نصف نصف . فقط شما را به خدا مرا هم بازی بدهید . من هم مثل شما ، چه فرقی دارد ؟ از قضا ، من واقعا کارشناس ارشد مدیریت هستم . نه بورسیه گرفته ام و نه مدرکم را خریده ام . با اینحال هرچه خوانده ام را دور میریزم و همچون شما مدیریت می کنم . فقط من هم بازی . من هم میخواهم از این بیت المال به اندازه شما سهم داشته باشم ………. »

به زحمت جلوی اشک هایم را گرفتم . من زبان طعنه را خوب می شناسم و او داشت طعنه می زد . طعنه ای سخت و گزنده ، اما او به چه کسی طعنه می زد ؟ بارها گفته ام ؛ نه از کسی طلبی دارم و نه به کسی بدهکارم اما دلم به حال این مرز و بوم سوخت وقتی سرم را بالا گرفتم و در چشمان آن جوان نگاه کردم . چه بر سرمان آمده که برای این جوان غیور از بیت المال کندن و دزدیدن راحت تر شده تا عرق ریختن و مشقت کشیدن ؟! اما نه ….. آیا او تشنه « بیت المال » بود یا می خواست سیراب « عدالت » شود ؟آیا این روزها که صدای بلند « فیش های حقوقی » گوش خانواده ها را کر کرده و دل مادران شهید را لرزانده ، دیگر پدر و مادر ها به بچه هایشان نخواهند گفت ؛ موقر و آراسته باش ؟ خدا نکند …. کاش همه آراسته و موقر باشیم . همچون پدران و مادرانمان . حتما یک جای کار را اشتباه کرده ایم .

ما یک جایی را اشتباه رفته ایم که اکنون برای اصلاح ۳۰۰۰ فیش حقوقی نجومی و صدها فیش حقوقی شبهه نجومی باید مدت ها صبر کنیم ؟ اما کدام مسیر را غلط رفته ایم که حذف ماهانه ۴۵ هزارتومان یارانه از زندگی یک کارمند ساده برایمان بسیار راحت تر است تا حذف یک صفر از فیش حقوقی فلان مدیرعامل و مدیر کل رانت خوار ؟ ما کجای راه را اشتباه رفته ایم ؟! . مگر یادمان رفت که امام راحل ما گفت : « یک موی کوخ نشینان به همه کاخ نشینان ترجیح دارد ؟» حالا چه شده که کوخ نشینان را فراموش کردیم وکاخ نشینی به دلمان خوش آمده ؟ مگر یادمان رفت « مولا علی(ع) ویلا نداشت ؟!» مگر قرار نبود این پول نفت بالاخره بعد از ۱۰۰ سال به سفره مردم برگردد؟ چه شد که نشد؟! اکنون می خواهیم کدام ارزش را به جوانانمان انتقال دهیم . نکند ارزش ها را فراموش کرده ایم و آرمان ها را از یاد برده ایم ، و حالا منتظریم که شناسنامه و پاسپورت های دوم خود را درآوریم ؟

این بسیار خنده دار و تاسف آور است که بخواهیم این فسادهای مالی گسترده را به گردن این دولت و آن دولت بیاندازیم و موضوع به این مهمی را دستمایه دعواهای جناحی و سیاسی کنیم . بماند که خود این دعواهای جناحی هم در بیشتر اوقات چیزی بیشتر از همان دعوای بیهوده نبود اما واقعا سیاسی کردن این امر مهم جفایی فراموش نشدنی است .

باز هم دیر نشده . اکنون از روسای محترم سه قوا انتظار می رود که با قاطعیت و سرعت ، فارغ از دسته بندی های سیاسی ندای رهبر انقلاب را بشنوندکه فرمود ؛ « از جمله‌ مهمترین کارها ، مبارزه‌ با فساد است. مبارزه‌ با فساد، یک جنبه‌ اخلاقی محض نیست . اداره‌ کشور متوقف به مبارزه‌ با فساد است . بنده دو سه سال پیش که آن نامه را درباره‌ مبارزه‌ با فساد به مسئولان کشور نوشتم، به دنبال یک کار طولانی و یک بررسی و مطالعه‌ وسیع و همه‌ جانبه بود . از هر طرف می‌رویم ، می‌بینیم اگر با فساد مبارزه نشود ، همه‌ کارها لنگ خواهد ماند». ایشان این مطلب را خیلی پیشتر فرمودند اما معلوم است آنچنان که باید نشنیدیم . ای کاش « دلواپسان » کمیهم  به فکر آقازادگان و خاندان هزار فامیلشان می افتادند . ای کاش « دلواپسان »  امر به معروف و نهی از منکر را از ادارات و دستگاه های دولتی و غیر دولتی آغاز می کردند . آن وقت شاید کاخ های به نا حق بنا شده این رانت خواران دولتی و این مدیران فاسد اینقدر بالا نمی رفت.

این سخن را با جمله ای تاریخی از رهبر معظم انقلاب پایان دهیم که فرمودند « با دستمال کثیف نمی شود شیشه را پاک کرد » . اکنون وقت آن رسیده تا دستهایمان را بشوییم . امیدواریم این بار مسئولین محترم و بخصوص مسئولین محترم سه قوا با « اقدام و عمل » آنچه را که از ایشان انتظار می رود جامع عمل بپوشانند تا جوانان عزیزمان با « همت مضاعف » خود چرخ های اقتصاد و فرهنگ را به حرکت درآورند و این سرمایه عظیم اجتماعی که همواره در کنار نظام بوده خدای نکرده آسیب نبیند .

————————————————————————————————————————————————————————————————————-

پایگاه اطلاع رسانی صبح رانکوه :انتشار مطالب خبری و یادداشت های دریافتی لزوما به معنای تایید محتوای آن نیست و صرفا جهت اطلاع کاربران از فضای رسانه‌ای منتشر می‌شود.

لینک کوتاه : https://rankoohnews.ir/?p=39664

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.