• امروز : جمعه - ۱۴ آذر - ۱۳۹۹
  • برابر با : 19 - ربيع ثاني - 1442
  • برابر با : Friday - 4 December - 2020
1
مجید وثوقی

منتخب ناکام ؛ ارزشی آداب دان

  • کد خبر : 87863
  • ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۵:۰۲
منتخب ناکام ؛ ارزشی آداب دان
(سوگ نوشته ای برای زتده یاد دکتر محمد علی رمضانی دستک منتخب تازه درگذشت آستانه و کیاشهر)

رانکوه نیوز/ مجید وثوقی:ماههای اول ورودم به دانشگاه تهران در سال ۷۲ که شکوه دیرینش مرا که جوانکی خرد و خام و مبتدی بودم مبهوت و متحیر خویش ساخته بود و ساختمان قدیمی دانشکده ادبیات که بر مدخل ورودی اش مجسمه فردوسی حکیم بزرگ هویت بخش ایرانی از مدعوین خویش با استواری و سرفرازی استقبال می کرد در برنامه ای فرهنگی که گویا در نکوداشت مرحوم استاد مطهری روحانی بلند پایه علمی و فلسفی جمهوری اسلامی ترتیب داده شده بود جوانی مذهبی با ظاهری آراسته و چهره ای خندان اجرای آن را بر عهده داشت .

 

آن روز نمی دانستم که گیلک مرد است و در احوالش تجسس ننمودم اما سالیان بعد در تصاویری که از او در صدا و سیمای گیلان به واسطه مسولیت های نظامی و بعدها در دولت معجزه هزاره سوم مناصب اجرایی و سیاسی احراز نمود پخش می گردید با دقت و تامل و به یمن خوش حافظگی ام در چهره آرام و متبسم او دقیق شدم و پنداشتم که همان جوان آن روزهای مجری تالار فردوسی و مرد میانسال این روزهای سرزمین گیل و دیلم است .

آن روزها هم گذشت .

تا اینکه در یکی از روزهای گرم شهریور ۹۲ که گرمای کشنده و نفسگیر تهران این پایتختی که به قول دانشی مرد فرهنگمدار دکتر اسلامی ندوشن به پای تخته تبدیل گشته و خستگی و عصیان و مرارت زندگی شهری تاب و توان را از ما می ربود چهره ای میانسال با صبغه مذهبی که با ادبیات و ساختار موجود قدرت سازگاری و تناسب داشت وارد شد و برای تکمیل نخستین فرم های ثبت نام دکتری دستان نافذ خویش را بر مرکب ساده ای که به همراه داشت فشرد و همچنان امیدوار به لبخندهای ممتد خویش که به گمانم نشان از رضایت و کامیابی بود ادامه داد تا اینکه در میانه نوشتن خود به یکباره و اتقاقی که همکارم با نگاهی جستجوگر از زیر عینک ظریف خود مرا تعقیب می نمود از این تازه وارد غریب پرسیدم شما در سال فلان مجری فلان برنامه نبودید گفت بله خودم بودم

و نیز از آن مناصبی که در دولت عالیجناب  گرفته بود پرسیدم که اینجا هم پاسخش همراه با لبخندی آرام مثبت بود.۰

و بر فراز پوشه ای که در دست داشت اسم خویش را با خطی نسبتا زیبا قید نمود :

محمد علی رمضانی دستک

از همان ساعت ؛ باب آشنایی و بعدها اندک دوستی باز شد و من که همیشه در غریب آباد بیرحم تهران مخوف علاقمند گفتگو و دوستی و مصاحبت با همشهریان نجیب خود بوده و هستم و اگر اندک بضاعت و توانی در من موجود باشد گشایش گر کار و درخواست های متعارف شان ؛ در روزهای بعد همیشه از او به گرمی استقبال می نمودم و او هم می کوشید به گرمی و البته نه از سر توقع و فرصت طلبی بلکه در یک مسیر متعارف اداری به من نزدیک شود تا امور و مطالبات اداری و دانشجویی اش از نظم و نسق معمول خارج و منحرف نگردد.

این ارتباط اداری و همولایتی گری همچنان تداوم داشت تا اینکه مهرماه امسال با نمره بسیار خوب از رساله دکتری خویش در رشته تاریخ دفاع نمود و دکتر محمد علی رمضانی دستک گردید.

نجیب و آرام بود و در گفتگوها و برخوردهای متعددی که بیش از دیگر همکاران با من قرابت داشت هیچگاه تصویر پرهیمنه و مقتدر یک فرمانده ارشد نظامی را از خود به نمایش نمی گذاشت ، منطقی و صبور و ملایم بود و با آنکه متعلق به جریان اقتدارگرای سیاسی بود اما در رفتار شخصی به غایت ِمودب ؛ موجه ؛ و منطقی بود.

جالب تر آنکه در برخوردها و گفتگوهایی که با هم داشتیم هیجگاه حرف سیاسی نمی زد و سعی می نمود از ورود در این حوزه اجتناب کند گویی تعمدا و از سر محافظه کاری عقلانی مصلحت اندیش این رویه را در پیش گرفته بود .

مطلقا در این برخوردهای شش ساله ای که با هم داشتیم نه از سایقه خویش می گفت ؛ نه نفوذ سیاسی و تشکیلاتی خود را به رخ می کشید و نه توقع داشت که فرصت های آموزشی و پژوهشی را به گونه غیر متعارف و غیر قانونی در اختیار او نهم .
متلزم به قانون و وضعیت طبیعی بوروکراسی ِآموزش عالی بود.

جد و جهدی عظیم داشت که چهارچوب دار رفتار نماید و حساب شده برخورد کند.

و همین ها موجب می شد که بر احترام به او شدت بخشم و علیرغم اینکه هیچ وجوه مشترک فکری و سیاسی با هم نداشتیم بلکه در دو اردوگاه مقابل بودیم از گقتگو و مصاحبت با او اجتناب نکنم و از معاضدت به او دریغ نورزم.

فقط در لحظاتی کوتاه از کاندیداتوری خود میگفت و امیدی که به فتح بهارستان یازدهم داشت و بیمی که از شلوغ کاری رقبای سنتی اش در او نهفته بود و البته من نمی توانستم به جهت عدم تناسب با این ماراتن انتخاباتی که حواشی ها و فیلترهای زیادی دارد و با گفتمان و علایق سیاسی من مهر و مدارا نمی کند با او همراهی کنم و البته او هم نجیبانه برکنار از هر انتظار نامعقولی بود.

سابقه ممتدش در جنگ و آثار جراحتی که در درون جسم پراراده و فعالش به یادگار مانده بود او را از آن زیبایی و فراست آن روز جشن دانشگاه تهران به گونه زیادی دور کرده بود و همین عوارض سخت و خشن و بیرحم بود که در آخرین روزهای تبلیغات مجلس یازدهم با نامردی تمام به سراغش ِِِآمد و او را از کار انداخت و راهی بیمارستان نمود اما رقابت ادامه داشت و توانست گوی سبقت را از دیگر کاندیداهای شهر کوچان که بزرگمرد فرهنگ ایران معاصر چون دکتر محمد معین را در خاک خویش به امانت نهاده است بریابد اما او دیگر توش و توانی نداشت و از صحو دنیوی خارج و گویی به سکر و خلسه های میلیتاریستی خویش فرو رفته بود و دیگر از انتخاب خویش خبر نداشت

و نهایتا در بامداد یکی از روزهای سرد زمستان که طفیل بیرحمی به نام کرونا ؛ چنگیزوار بر گیلان ترقی خواه و جسور می تازد و این مهمان ناخوانده جانی هر روز قربانیان تازه ای می گیرد و به نسل کشی خود ادامه می دهد به ابدیت پیوست تا نه حضور خویش را در بهارستان پرحاشیه و ناکآرمد به چشم بیند و نه شاهد عصیان گری و خشم و خروش مردم و موکلینی باشد که در این روزهای سخت اجتماع ایرانی از دیوانسالاری و سیاست و مدیر و کارگزار و پارلمان و حتی اصلاح و آزادیخواهی عبور کرده و از همه چیر بریده و گویی با لبیک به نیچه به نیهیلیسم اجتماعی رسیده اند شاید هم می توان این را خیر و توفیق معنوی او محسوب کرد .

این مرگ نابهنگام و دلخراش او را منتخبی ناکام گذاشت اما با آرامش و وجدانی آسوده از حواشی غلیظ سیاست امروز به خواب جاودانه فرو رفت .

خاک بر او خوش باد

انتهای پیام/

لینک کوتاه : https://rankoohnews.ir/?p=87863

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.