• امروز : پنج شنبه - ۶ آذر - ۱۳۹۹
  • برابر با : 11 - ربيع ثاني - 1442
  • برابر با : Thursday - 26 November - 2020
0

مثل های رایج در املش / کتر امید جهان بخت لیلی

  • کد خبر : 14698
  • ۱۷ دی ۱۳۹۳ - ۹:۴۴
مثل های رایج در املش / کتر امید جهان بخت لیلی

ختصاصی صبح رانکوه:/ به جملات وعبارات کوتاهی که سخت دلنشین است وگاه حالت شعر دارد، مثل گویند. به عبارت دیگر؛ مثل، سخن کوتاه و مشهوری است که به قصه¬ای عبرت آمیز یا گفتاری نکته آموز اشاره دارد و جای توضیح بیشتر را می¬گیرددر ادامه قسمت سوم و پایانی این مقاله رو می بینیم.     ۱۲۱- […]

ختصاصی صبح رانکوه:/ به جملات وعبارات کوتاهی که سخت دلنشین است وگاه حالت شعر دارد، مثل گویند. به عبارت دیگر؛ مثل، سخن کوتاه و مشهوری است که به قصه¬ای عبرت آمیز یا گفتاری نکته آموز اشاره دارد و جای توضیح بیشتر را می¬گیرددر ادامه قسمت سوم و پایانی این مقاله رو می بینیم.

 

 

۱۲۱- دوپا دَشت، دو پا ده قرض هَگیت، بودُووس، (دو پا داشت، دوپای دیگر قرض گرفت، دید): کنایه از اینکه: به سرعت گریخت.
۱۲۲- دوری یودسوتی، (دوری و دوستی): کنایه از اینکه: تا دوری وجدایی در کار نباشد، مردم قدرهمدیگر را نمی¬دانند؛ زیرادیدار کمتر موجب افزایش علاقه ومحبّت بین دوستان می¬شود.
زان عزیز است آفتاب که او گاه پیدا و گاه ناپیداست
تا نیست غیبتی نبود لذّت حضور
– مثل عربی در این مضمون گوید: زُر غِبّاً تَزدَد حُبّاً: یک روز درمیان به دیدن برو، بیشتر محبوب خواهی شد.
۱۲۳- دَهَنَ چَک ندرَه، (دهانش چاک ندارد): کنایه ازاینکه: فحّاش ودشنام گو است.
۱۲۴-دی بُبُو،بُشُو هوا، (دود شد و به هوا رفت). این¬مثل در مورد چیز گمشده¬ای است که از یافتنش ناامید شده¬ند.
– مثل عربی گوید:«حَلَّفَت به عَنقاءُ مَغربٌ»: سیمرغ مغرب او رابه هوا برد.
۱۲۵-دیگری سوار، دائِیم پِییده، (سوار بر مرکب دیگران، دائم پیاده است): این مثل به نوعی ترغیب وتشویق به تلاش است وبدان معناست که انسان نباید خود را نیازمند و وابسته¬ی به دیگران قرار دهد؛ لذا باید باتلاش و کوشش، خود را تا حدّی از استقلال و خود اتّکایی برساند تا بتواند درمواقع ضرورت، پای خود را از آب بیرون بکشد. کهن جامه¬ی خویش پیراستن به ازجامه¬ی عاریت خواست.
۱۲۶- روکه نِییه، سنگ پای قزوینَه، ( روکه نیست، سنگ پای قزوین است): درخطاب به کسی که بسیار بی¬شرم وگستاخ است.
۱۲۷- زُوموسُن مِن آدم یخ هَنده ،( در زمستان هم به آدم یخ نمی¬دهد): کنایه از اینکه: او بسیار بخیل و خسیس است.
۱۲۸- سالی که نِکوست از بهارش پیداست: کنایه از اینکه: با توجّه به رفتار و برخورداوّلیه شخص می¬توان به نیت و باطن او پی¬برد.
۱۲۹- سر پیری یومَرکَه گیری، ( سرپیری و معرکه گیری): این مثل در مورد سالخورده¬ای گفته می¬شود که می¬خواهد کار جوانان را پیشه دهد.
۱۳۰- سَری که درد نُکُونَه، دَسمال دَنُوبُوسن، ( به سری که درد نمی¬کند، دستمال نمی¬بندند): کنایه از اینکه: بی جهت نباید بهدنبال دردسر بود.
۱۳۱- سَکُ پِیچَن، ( سگ و گربه-اند): در مورد دو نفر که دائم در حال نزاع و درگیری با یکدیگرند، به کار می-رود.
۱۳۲- سرش تو لاک خودشه، ( سرش تو لاک خودش است): کنایه از اینکه: کاری به کار کسی ندارد.
۱۳۳- سک، سک حریف نیِییه، پالُن گوشَه گاز گیره، ( سک حریف سگ دیگر نیست، لذا گوشه پالان را گاز می¬گیرد): این مثل درمورد کسی گفته می¬شود که نمی¬تواندحقّ خود را از قوی بگیرد، به ضعیف¬تر از خود آزار می-رساند.
۱۳۴- سَکی¬که لاو کُونَه، نَگیره، (سگی که پارس می¬کند، گیرنده نیست): این مثل کنایه از این است که: کسی که با جنجال تهدید می¬کند، توخالیست و نمی¬تواند تهدید¬های خود را به مرحله¬ی اجرا برساند.
۱۳۵- سُن، تو هِیسَه، ( سُن، سُن تو است)؛ کنایه ازاینکه: اوضاع بر وفق مراد دلت است، موانع وگرفتاری¬های برطرف شده و شرایط مناسب برایت فراهم شده است.
۱۳۶- شا بَخشَه وزیر نبَخشَه، ( شاه می¬¬بخشد، وزیر نمی¬بخشد): این مثل هنگامی گفته می¬شود که صاحب مال، قصد بخشیدن دارد؛ ولی اطرافیانش راضی نیستند و به او اجازه¬ی بخشیدن نمی¬دهند.
۱۳۷- شالَرَه بَوتن: تیِ شاهیدکه: بُگُوت: می¬دُوم، ( به شغال گفتنند: شاهد تو کیست؟ گفت: دمُمَ): این مثل در مورد شخص دروغگویی به کار می-رود که دروغگوی دیگری را به عنوان شاهد خودم معرّفی می¬¬کند.
۱۳۸- شتر دیدی، ندیدی: این مثل هنگامی که کاربرد دارد قصد کتمان و پوشیده نگه داشتن موضوع یا قضیه¬ای راداریم¬که شاید فاش شدن آن پیامدهای منفی برایمان داشته باشد؛ لذا به شخص آگاه به آن، این مثل گفته می¬شود وبدان معناست که: نادیده بگر آنچه را که دیده¬ای وشنیده¬ای ودرباره¬ی آن نزد دیگران حرفی نزن.
۱۳۹- عاروس گاو دُوش نُبو، گُوت سره جِیرجُر دَرَه، (عروس گاو دوش نبود، می¬گفت محلّه ناهموار است): این مثل در مورد کسی گفته می¬شود که کاری را نمی¬تواند درست انجام دهد و بهانه می¬آورد.
۱۴۰- عقل دَرَه، شعور خدا بُبورده، ( عقل دارد، شعورش را خدا برده است): کنایه از اینکه: عقل دارد، ولی ازآن استفاده نمی¬کند. به عبارت دیگر: درک و فهم ندارد.
۱۴۱- عجب عجبان بَودی، یاد فقیران بوَدی: ( عجب عجبان کردی، یاد فقیران کردی): این مثل درد مورد کسی که پس ازمدّت ها دوری، اکنون به طور اتّفاقی و سر زده واردشده است، به کار می¬رود.
– مثل فارسی گوید: آفتاب از کدام طرف درآمده؟
۱۴۲- عیَنِی آتش سَر آوفوُکُونِی: (همانند این که بر روی آتش، آب بریزی)
این عبارت مثل است برای آدم با تجربه و با تدبیر که با درایت و کاردانی خود، نابسامانی¬ها و اختلافات را به شیوه¬ای رضایت بخش و مورد تأیید همگان حلّ و فصل می¬کند.
۱۴۳- عَینِی سَک زور شکار بُبوردیِبی: (مانند که این سگ را به زور به شکار برده باشی). مثل است بر آدمِ تنبل، سهل انگار و بی رغبت که کارهایش را با سستی و بدون دقّت و برخلاف میلش انجام می¬دهد.
۱۴۴-فلانی زِیراب بَزَن:(زیراب فلانی را زدند): کنایه از این که: اسراش را فاش کرده و او را رسوا ساختند.
۱۴۵-قحطی سال جِ بُومه: (از سال قحطی آمده است): این مثل در مورد کسی گفته می¬شود که با عجله پرخوری می¬کند.
۱۴۶-کارد بَزنی اُون خون در نییه:( اگر به او کارد بزنی، خونش بیرون نمی-آید) : کنایه از این که: به شدّت عصبانی است.
۱۴۷-کارد بِه می اُوستُوخُن بَرسه: (کارد به استخوانم رسیده است): کنایه از این که: صبرم تمام شده است.
-مثل عربی گوید : « بَلَغَ السِّکّینُ العَظمَ»: کارد به استخوان رسید.
۱۴۸-کاسه¬ای زیر نیم کاسه نَه، (کاسه¬ای زیر نیم کاسه قرار دارد): کنایه از این که: حیله یا برنامه یا ترفندی در کار است.
۱۴۹-کاسه¬ی چه کنم دَسَیته، (کاسه¬ی چه کنم چه کنم به دست گرفته است): کنایه از اینکه: بهدنباله راه چاره می¬گردد.
۱۵۰- کار ازمحکم کاری عیب نَونَه: (کار از محکم کاری عیب نمی¬کند): کنایه از اینکه: درکارها باید دقّت و وسواس داشت.
۱۵۱- کارخَروَ، خُردن یابو، ( کار خر و خوردن یابو): این مثل در موردی گفته می¬شود که کسی از دسترنج دیگری سود می¬برد.
۱۵۲- کُو به کو نَرسَه، آدم به آدم رَسَه، ( کوه به کوه نمی¬رسد؛ ولی آدم به آدم می¬رسد): این مثل هنگامی¬که فردی از کس دیگر در خواستی می¬کند، ولی او به خواسته اش جواب رّد می-دهد، به کار می¬رود و کنایه از این است که: انسانها به یکدیگر نیاز دارند.
۱۵۳- گاه شَفت دَرَه، گاه نفت،( گاهی در شفت است و گاهی در نفت): کنایه از این که : او سر و سامان ندارد وکارش معلوم نیست.
۱۵۴- گاو پُوسا گُوده، به دُوم بَرسِه، وامُنسه، ( گاو را پوست کنده، به دم که رسیده، وامانده است). این مثل در کنایه به کسی گفته می¬شود که کاری را انجام داده؛ امّا آن را تکمیل ننموده و به حالت ناقص رها کرده است.
۱۵۵- گاو پیشَنی سیفیده، (گاو پیشانی سفید است): کنایه از اینکه: بسیار مشهور وسرشناس است.
۱۵۶- گدا به گدا، رحمت به خدا: این مثل در مورد دو نفر که نمی¬توانند اوضاع بهتر یکدیگر را ببینند، گفته می¬شود، همچنین در موردی که شخصی از فرد دیگری تقاضایی می-کندو شخص دوم در خطاب به تقاضا کننده مثل فوق را بر زبان می¬آورد و مقصودش این است که: وضعیت من هم مانند توست.
۱۵۷- گِرِهی که با دَس بازا بُون، با دُوندُن بازا نُکُونن، ( گرهی که با دست باز می¬شود با دندان باز نمی-کنند). این مثل در مورد کسی به کار می¬رودکه می¬تواند به سادگی کاری را انجام دهد؛ امّا تن به سختی¬ها می¬دهدو به دنبال دردسر می¬گردد.
– مثل عربی گوید: «اذا رَزَقَک اللّهُ مغِرفه فلا تُحرِق یَدک»، وقتی خداوند ملافه¬ای به تو داد، دست خود را مسوزان.
۱۵۸- مُردِیم عقل اُوشَنیِ چِیشم مِن دَره،(عقل آدمها در چشمشان است): این مثل کنایه از: ظاهر بینی افراد است.
۱۵۹- مِی دَس پُوشت داغ بُگُودم، (پشت دستم را داغ کردم): این مثل هنگامی که کار می¬رود که فرد، کاری را انجام داده و برایش پیامد منفی داشته است؛ بنابراین با خودعهد می¬بندد که هرگز آن کار را تکرار نکند.
– مثل فارسی گوید:« آتش پشت دست خود گذاشتم».
۱۶۰- مهره¬ی مار دَرَه، ( مهره¬ی مار دارد): کنایه از اینکه: جذّاب است.
۱۶۱- ماسه مالِی دَرَه، (درحال ماست مالی کردن است): کنایه از اینکه: در حال توجیه کردن و مقبول نشان دادن عملش است. این مثل هنگامی گفته می¬شود که فردی، کاری را به طور ناقص انجام داده یا مرتکب اشتباهی شده باشد، لذا درصدد کتمان واقعیت است.
۱۶۲- ماهه هر وقت ازآب بگیری، تازه، (ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است): این مثل در مورد کاری گفته می¬شود که هر زمان بتوان آن را انجامداد.
۱۶۳- مَر آب ندَشت تَر نُن که دَشت، ( برای من آب نداشت؛ ولی برای تو که نان داشت): اینمثلدرمورد کاری گفته می¬شود که هر زمان بتوان آن را انجام داد.
۱۶۴- مُو گُم نَرَه، تو گیِ بُدوش، ( من می¬گویم نر است، تو می¬گویی بدوش): این مثل در خطاب به کسی که اصرار بر انجام کار ناممکنی دارد،گفته می¬شود.
۱۶۵- میِ چیشم آب نُوخَرَه، ( چشمم آب نمی¬خورد): کنایه از این که: امیدی ندارم.
۱۶۶- می¬دَس نمک ندَرَه،(دستم نمک ندارد): کنایه از اینکه: هرچه به دیگران خوبی کنمن، بدی می¬بینم.
۱۶۷- نِصفَش زیر زَمینَه، (نصفش در زیر زمین قرار دارد): کنایه از اینکه:آدم با هوشی است. این مثل همچنین در مورد بچه¬ای بازیگوش گفته می¬شود.
۱۶۸- نخود هر آشَه، (نخود هر آش است): کنایه از: کسی که درهر کاری دخالت بی جا می¬کند.
۱۶۹- نمک رُو زخم شُنَه، (نمک روی زخم می¬پاشد): کنایه ازاینکه: با سرزنش خود، عذاب آدم را زیادمی¬کند.
۱۷۰- نُم آبادٌ، دِهه ویِرانه، (نام آباد و ده ویرانه) . کنایه از: کسیکه ازآوازه وشهرت خوبی برخوردار است، امّا وجودش برای جامعه چندان سودمند نیست. همچنین مثل است برای آدمی که آوازه و شهرت خوبی دارد؛ امّا هیکل وقیافه¬ی زیبایی ندارد و مورد پسند مردم نیست.
– مثل فارسی گوید: آواز دُهُل، شنیدن از دور خوش است.
-مثل عربی گوید: « تَسمعُ بالمُعَیدِی خَیرٌ مِن أن تَراهٌ »: نه زنده است که امیدی نسبت به آن باشد و نه مرده است که فراموش شود.
۱۷۳- هر گردی گردونِییه، (هر گردی، گردو نیست).
– مثل فارسی گوید: هرگردی گردو نیست وهر سفیدی پیه نیست.
– مثل عربی گوید: « ما کلُّ سُوداء تَمرۀٌ وکلّ بَیضاء شَحمۀٌ»: هر سیاهی خرما نیست و هر سفیدیپیه نیست.
نه هر سرخی بود مرجان نه هر سبزی بود مینا
۱۷۴- هَرجا بَشیِ، آسمُن هِی رنگَه، (هرجاکه بروی، آسمان به همین رنگ است): این مثل در خطاب به شخص دمدمی مزاج گفته می¬شود که پیوسته انتخاب خود را عوض می¬کند؛ مثلاً به شخص یا مکان جدیدی دل می¬بندد؛ امّا پس از مدّتی نظرش تغییرکرده و آن را نیز مانند موارد قبلی می¬یابد.
۱۷۵- هرچِی آتشَه از گور تو بُولَندا بُون، (هرچه آتش است، از گور تو بلند می¬شود): کنایه از این که: عامل اصلی عمل زشت و گرفتاری تو هستی.
۱۷۶- هَرکَس هُونِی قبر مِن نَن،( هرکس را در قبر خودش می¬نهند): کنایه ازاین که : اعمال هرکس مربوط به خودش است و هرکسی را به ازای اعمال خودش، جزا (پاداش یاکیفر) می¬دهند.
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت.
۱۷۷- هَمچین آش دَهَن سُوزی نِییه، (آتش دهان سوزی هم نیست) : کنایه از اینکه زیاد جالب و مطلوب نیست.
۱۷۸- هَرچیِ بَریشه بُم، پُومبه بُبُو،(هرچه رشته بودم پنبه شد): کنایه از اینکه: تمام زحماتم به هدر رفت.
۱۷۹- هَی اِیمرُوز فردا کُونه. (دائم امروزوفردا می¬کند): کنای ازاینکه: همیشه انجام کار را به تأخیر می¬اندازد.
۱۸۰- هیچ کس نُگه می¬ماس تُورشه، ( هیچ کس نمی¬گوید ماستم ترش است ): کنایه از اینکه: هیچ کس معایب خود را بر ملا نمی¬کند و خود را معیوب نشان نمی¬دهد.
۱۸۱- هیچ کس اُونَرتَره خُوردا نُکُونَه، (کسی برای او تره خرد نمی-کند): کنایه از اینکه: کسی برای او ارزش واهمیتی قائل نیست.
۱۸۲- هیزات کارد چاکونه، یته دسته ندره، (هزار کارد می¬سازد، یکی شان هم دسته ندارد) کنایه ازاینکه: بسیار دروغگو و پشت هم انداز است.
۱۸۳- یه آشِی تَر چاکُونم که یه وجَب روغُن دَشته بُون، (آشی برایت درست کنم که یک وجب روغن داشته باشد): این مثل در موقعیت تهدید و به هنگام خط ونشان کشیدن برای کسی به کار می¬رود.
۱۸۴- یته سوزُن خودره بزن، یته جالو دیگره. ( یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به دیگری): کنایه از اینکه: آنچه را برای خود نمی¬پسندی، برای دیگران هم مپسند.
چاه نکن بهر کسی اوّل خودت بعداً کسی
۱۸۵- یه دَس صدا ندَرَه، ( یک دست صدا ندارد): این مثل، نوعی تشویق به اتّحاد و همبستگی است وکنایه از این است که: باهمدلی و وحدت می¬توان مشکلات را بر طرف نمود و به پیشرفت وموفقیت دست یافت.
۱۸۶- یه کلمه از مادر عروس: (یک کلمه از مادرِ عروس): این مثل به کسیکه ناگهانی وارد حرف دیگران می-شود، گفته می¬شود.
۱۸۷- یه روده راست اُونِی شکم مِن دَنِه، ( یک روده¬ی راست در شکم او نیست):
کنایه از این که: او فردی دورغگو و چند چهره است.
۱۸۸- یه نَفَرَره بَمیر که تَرتَب بُکوُنَه،( برای کسی بمیر که برایت تب کند): این مثل هنگامی به کار می¬رود که کسی دغدغه¬ی گرفتاری و مشکلات شخصی را دارد که او نسبت به وی بی-تفاوت است؛ لذا این مصل در خطاب به او گفته می¬شود و بدان معناست که: برای کسی نگران و ناراحت باش و خودت را به آب و آتش بزن که او نیز در مقابل به هنگام ضرورت برای تو کاری انجام دهد.
امام علی (ع) دراین مضمون سخنی فرموده¬اند: « مَن قَضَی حَقَّ مَن لا یقضیِ حقَّه فقد عَبَدَهُ»، (نهج البلاغۀ ، حکمت ۱۶۴): رعایت حقّ کسی که او حقّش را پاس نمی¬دارد، نوعی بردگی است.
منابع:
۱- آموزگار، ژاله، ۱۳۷۴ تاریخ اساطیری، نشر سمت
۲- حاکمی، علی، ۱۳۴۹ کاوشدر کلورز مجموعه سخنرانی¬ها سمپوزیوم باستان شناسی
۳- بهار، مهرداد، ۱۳۶۹ فرنبغ دادگی تهران، توس
۴- شایست و نشایست، ۱۳۶۹ ترجمه کتایون مزداپور، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
۵- شالیه فلیسین، تاریخ مختصر ادیان بزرگ، ترجمه خدایار محبی تهران دانشگاه تهران
۶- قائمی، فرزاد، ۱۳۹۱، اسطوره مهر وگاو نخستین و ارتباط آن با ابزار نمادین گرز گاوسر مجله ادب پژوهی شماره ۲۱ پاییز
۷- فروید، زیگموند، توتم و تابو ترجمه ایرج باقر پور، تهران، آریا
۸- نواییان میثم، ۱۳۸۵، گالش¬ها چه کسانی هستند، مجله گیله وا، شماره ۹۱ آبان و آذر ص ۳۸٫
۹- موسوی، محمود، ۱۳۸۴، کتاب گیلان، گروه پژوهشگران جلد سوم بخش باستان شناسی چاپ سوم
Jung carl gustav (1971) psychological types translated by: richard.

لینک کوتاه : https://rankoohnews.ir/?p=14698

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.