• امروز : یکشنبه - ۲۶ اردیبهشت - ۱۴۰۰
  • برابر با : 5 - شوال - 1442
  • برابر با : Sunday - 16 May - 2021
2

دکتر هم دکترهای قدیم

  • کد خبر : 39890
  • ۲۹ تیر ۱۳۹۵ - ۱۷:۵۴
دکتر هم دکترهای قدیم

آن قدیم‌ها یادش به خیر! بچه که بودیم مادرمان همیشه پیش فامیل می‌گفت: «پسرم می‌خواهد دکتر شود! ». بنده خدا نمی‌دانست من از خون می‌ترسم و زخم را که می‌بینم حالم به هم می‌خورد. همیشه هم اصرار داشت با خواهر برادرهایم «دکتر بازی» کنم. می‌گفت: «دکتر که بشوی پولدار می‌شوی!». افسوس…! من آن روزها نمی‌دانستم […]

آن قدیم‌ها یادش به خیر! بچه که بودیم مادرمان همیشه پیش فامیل می‌گفت: «پسرم می‌خواهد دکتر شود! ». بنده خدا نمی‌دانست من از خون می‌ترسم و زخم را که می‌بینم حالم به هم می‌خورد. همیشه هم اصرار داشت با خواهر برادرهایم «دکتر بازی» کنم. می‌گفت: «دکتر که بشوی پولدار می‌شوی!». افسوس…! من آن روزها نمی‌دانستم این «پول» چه موجود عجیبی است! حالا که «سیاست» خوانده ام می‌فهمم «پول» یعنی «قدرت». «پول» که داشته باشی، «قدرت» هم داری، و می‌توانی هرجور که خواستی «شلنگ تخته بیندازی!» و نگران نباشی که کسی به تو بگوید: «بالای چشمت ابرو!». این روزها دکتر هم که باشی ظاهرا همینطور است.

 

 

صبح رانکوه / رضا سیف‌پور*

همین اواخر بود که یک هنرمند عزیز (مهران مدیری) سریالی طنز در باب بخشی از واقعیات جاری در جامعه پزشکی ساخت و گروهی از این جماعت، در رفتاری عجیب، کاری کردند که سریال با آن «کبکبه و دبدبه !» تعطیل شد. الان هم که یک آقای احتمالا دکتر با روپوشی سفید جلوی درب بیمارستان می‌ایستد و بدترین توهین‌ها را به یک کارگردان هنرمند و یک هنرمند مولف روا می‌دارد و کسی نیست بگوید بالای چشمت ابرو. این درحالی است که مثلا اگر یک هنرمند اشتباها کاریکاتوری کشیده بود یا جوکی تعریف کرده بود که بوی توهین می‌داد، یقینا پدر و مادرش را به عزایش نشانده بودیم! نکردیم ؟!!! …کردیم . همه‌مان یادمان است. آن قدیم‌ها «دکتر» که می‌شدی می‌گفتند اول باید «حرف» دل مردم را بشنوی و بعد «درد» دل مردم را چاره کنی. الان چه شده که نه به درد دل مردم می‌رسیم و نه حرف دل مردم را می‌فهمیم؟ من گمان می‌کنم جامعه ما وارد یک دوران بحرانی شده است. دورانی که بخش مهمی‌از مردم ما همدیگر را نمی‌فهمند، صدای همدیگر را نمی‌شنوند و نمی‌خواهند سر به تن همدیگر ببینند. اینجا دیگر سواد و مدرک هم نقشی ندارد. از قضا متاسفانه «آنان که غنی ترند محتاج ترند!». روزگاری دکتر که می‌شدی یعنی «شعر» می‌فهمیدی، یعنی دستت بوی «کتاب» می‌داد، یعنی کلامت «در و گهر» بود و هر کس حرفی داشت اول باید می‌آمد در خانه شما، اما حالا چه شده که یک هنرمند در سوگ برادر هنرمندش ضجه می‌کشد و عاجزانه درخواست پیگیری پرونده پزشکی او را دارد و دکتر ما حرفش را نمی‌فهمد؟ واقعا حواسمان نیست؟ او که از بین ما رفته «کیارستمی» بود و او که ضجه می‌کشد «مهرجویی» است.

شکی نیست محل مطالبات قانونی در باره یک اتفاق، محفل هنری یا مراسم بزرگداشت و … نیست و بیان مطالبات هم نباید یکسویه و با اتکاء برعاطفه و فضای رسانه‌ای باشد و شاید از این منظر بهتر بود جناب مهرجویی و دوستانشان همان مجاری قانونی را برای پیگیری برمی‌گزیدند و از این بابت بر گفتار و رفتار ایشان هم که باید از هر نظر الگوباشند بتوان نقدی وارد کرد، اما نگرش صنفی به موضوعات و در ادامه فضای جامعه را آلوده به «توهین های اینترنتی» نمودن هم در شان یک جمع فرهیخته و علم آموخته نیست‌. چه برسر جامعه ما آمده که «پول» اینگونه شده ابزار «قدرت»؟ یادمان باشد دنیا در «عصر ارتباطات» به سر می‌برد و در این عصر «آگاهی»، «دانش» و «اطلاعات» عامل «قدرت» است . ما در چه عصری به سر می‌بریم که چون «پول» داریم می‌توانیم سریال تعطیل کنیم و به هنرمندان مملکت توهین کنیم؟ این انکار کردنی نیست که بخشی از جامعه پزشکی ما در معنای عام، جامعه‌ای قابل انتقاد است و بطور مشخص در بسیاری از موارد از آرمان‌های انسانی و حرفه‌ای خود فاصله گرفته است. با کمال احترام به آن بخش زحمتکش پزشکان و کادر بهداشت و درمان باید بگویم؛ این حقیقت را کف راهروی بیمارستان‌ها، تخت‌های اطاق عمل، باجه‌های داروخانه و آمبولانس‌های امداد به ما می‌گویند.

وضعیت جامعه پزشکی ما اعم از خدمات و درمان به عنوان یک کلیت (سوای موارد استثنائی)، آنقدر قابل انتقاد است که کسی نمی‌تواند آن را منکر شود. با این حال همیشه هنرمندان و افراد فرهیخته، نیمه پر لیوان را نگریسته و به این شغل و حرفه، نگاهی آسمانی داشته‌اند. اکنون هم که مرگ هنرمند ارزشمند کشور جناب کیارستمی‌در ناباوری رقم خورده، نجیبانه منتظر پاسخ مراجع علمی‌ و قانونی هستند. حال چه شده که یک نفر از جامعه پزشکی هر روز جلوی در بیمارستان می‌ایستد و سخیف ترین سخنان را با تصویر خود در فضای مجازی می‌پراکند؟ اینجا دیگر سخن از یک فرد یا یک صنف نیست. اینجا سخن از «عاطفه» است. اینجا سخن از «انسانیت» است . اینجا سخن از یک جامعه است که گویی راه خود را گم کرده و به نظر من بیش از متولیان بهداشت و درمان، متولیان فرهنگ اعم از رسانه‌ها و نهادهای آموزشی باید به فکر چاره باشند.

منبع: مردم سالاری

لینک کوتاه : https://rankoohnews.ir/?p=39890

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.