21:43

1403/03/09

باغ وحش ارم تهران

شیر باشد یا پلنگ ، گرگ یا خرس ، مار زنگی خوش خط و خال یا فیل خاکستری هندوستان و آهوی خوش خرام ایرانی ، فرقی نمی‌کند ؛ گذرش که به باغ وحش ارم تهران بیفتد یال و کوپالش می‌ریزد و هوای دشتها و کوهها از سرش می‌افتد و می‌شود یک شهروند طبقه متوسط و ضعیف دنیای امروز، مالیخولیایی و افسرده . گرفتار طوفان سرنوشت و آن وقت باغ وحش ، باغ که نه دامگاهی ‌است که باید به سرنوشت محتومش تن بدهد و منتظر بماند تا تاریخ مصرفش کی به پایان برسد؟!

 
صبح رانکوه/ احترام پورمحمدی املشی:  باغ وحش ارم تهران را در واپسین روزهای گرم تابستان ، باغ که نه دامگاهی یافتیم برای حیواناتی که در قفسهایشان به واقع زندانی بودند ،با بدترین شرایط و در پایین ترین سطح برخورداری از امکانات که سرگردان و بی پناه و گاهاً مضطرب و افسرده بر بستری از سیمان و سنگ و شن ادامه حیات می دادند و ما انتظار داریم بازدید از این فضا برای کودکانمان مفید بوده و احساس مسئولیت پذیری نسبت به محیط زیست و امکانات و منابع موجود در محیط را در آنان ایجاد کند و مگر می شود با این شرایط اسفناک به چنین اهداف مهم و بزرگی دست یافت ؟! جز اینکه نمایش این تصاویر برای کودکانی که سازندگان فردای جامعه شناخته می شوند بدآموزی داشته و نتایج معکوسی را به بار خواهد آورد . بسیار جای تاسف است که مشاهده بعضی از حرکات تعارض گونه با جانوران حیات وحش و مزاحمت های گاه و بیگاه کودکان موجبات شادی و نشاط ما را فراهم می کند و همزمان که موجودی از خشم و عصبانیت مستاصل به نظر می‌رسد ما می‌خندیم ، بی آنکه به رفتار خود و کودکانمان و عاقبت این کار اندیشه کنیم ! از طرفی بر کسی پوشیده نیست که نوع نگاه به حیات وحش پیرامونمان که بایستگی و پایداری چرخه های حیاتمان وابسته به حفظ زندگی این موجودات درمانده و از قلم افتاده است ، به فرهنگمان ربط پیدا می کند ، به تربیتمان و به خامی یا پختگی اندیشه مان . ما باید نگاه انسانی و علمی درستی به این مقوله داشته باشیم . ما باید یک بازنگری در افکار و رفتار مان داشته باشیم چرا که آتیه فرزندانمان و سرزمینمان و آینده زمین به عملکردمان در این مقوله های مهم هستی بخش بستگی دارد . این گونه برخورد با مقوله‌های زیست محیطی آن هم در قلب پایتخت ، در قلب ایران در واقع توهینی است به شعور فرهنگی خودمان . به شعور فرهنگی مردمی که ریشه های تاریخی و فرهنگی غنی دارند و روزگاری خود از بانیان و سرامدان فرهنگ و هنر شناخته می شدند . جای خیلی از ای کاش ها در این زمینه خالی هست . کاش این باغ واقعاً باغ باشد . کاش این حیات وحش کوچکترین شباهتی به حیات وحش واقعی داشته باشد . کاش این حیوانات زبان بسته را تا این حد زبون و درمانده نکنیم . کاش مسئولین حیات وحش ما یک مطالعه جدی و یک نگاه دوباره به این مقوله داشته باشند و نیم نگاهی به تاریخچه عملکرد جوامع صنعتی که چرا و چگونه بعد از آنکه دهه های زیادی ماشین صنعت شان به قیمت نابودی منابع آب و خاک و هوا به حرکت درآمد راه رفته را باز آمدند و گامهایشان را با گامهای طبیعت پیرامونشان همنوا و همراه کردند و اکنون در این زمینه بار تجربه های غنی را در اختیار دارند که می تواند مفید باشد و کاش حیات وحش تهران به بیرون از شهر منتقل شود ، در فضایی باز و فراخ همراه با آب و سبزه و چمن و چشم اندازهایی که سرزندگی و نشاط را به آنان باز گرداند و ای کاش‌های دیگر ….
و چه بسیار جای این مباحث در کتاب‌های درسی مان خالی است کاش یک کتاب و یک واحد درسی مجزا در این زمینه داشته باشیم که کودکانمان از همین حالا که ذهن فعالی برای یادگیری دارند نوع رفتار و برخورد درست با طبیعت و تمام منابع موجود در آن را یاد بگیرند کتابی که مهارت های لازم را در این زمینه به دانش آموزانمان آموزش داده تا بدانند که در ارتباط با طبیعت یک سری حقوق دارند و یک سری وظایفی که باید به جا آورند ولی مگر ما تا کارد به استخوانمان نرسد دست به کار می‌شویم ؟! تا مشکلات دهان باز نکنند و زخمها عمیق و ریشه دار نشوند اقدامی می‌کنیم ؟!
حتی از قرنی هم گذشته که جوامع صنعتی را باور سروری و آقایی بر طبیعت از سر افتاده و دیگر در کلاس‌های درسشان تدریس نمی‌شود و از هیچ اندیشه ای نمی‌گذرد که زمین هدیه ای است ناقابل ، برگ سبزی برای انسان محجور افتاده از بهشت که به قول حافظ اجر صبریست کزان شاخه نباتش داده اند . نه ! زمین اسبی نیست که انسان رامش کرده و سوارش شده تا بر توسن افکارش بتازد و … دوران این شعر و شعارها در جوامع توسعه یافته خیلی وقت است که به سر آمده ؛ اما جهان در حال توسعه همچنان در این عوالم رویا گونه سیر می کند و بر همین اساس است که از به دام انداختن حیوانات وحشی در این ساختارهای قفس مانند برخودش می بالد و همچنان اندیشه آقایی جهان را دارد!
و خدا کند هر شهروند ایرانی وقتی به آینده فرزندانش فکر می کند به یاد داشته باشد که هیچ سرمایه ای به جای آب و غذا رفع تشنگی و گرسنگی نمی‌کند و در دنیای آینده در نظام ژئوپولیتیک جهانی غرور فرزندانمان و غرور سرزمینمان به منابع آبی بستگی خواهد داشت که در اختیار دارند ، به منابع غنی غذایی بستگی خواهد داشت که تولید می‌کنند ، به توانمندیهای زیست محیطی مناسبی که در اختیار خواهند داشت و مهم تر از همه ، به فرهنگی که عرضه می‌کنند و شایستگی‌هایی که از خود نشان خواهند داد.

1395/07/4

منبع: روزنامه آفتاب یزد

 

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *