چای شما

تاریخ انتشار : ۳ خرداد ۱۳۹۷ در ۴:۴۱ ب.ظ , کد خبر:   67705
کاشف السلطنه؛ از بنیانگذاری باغ‌های چای و شهرداری تهران تا قتل مشکوک!

کشاورزان شمال در آغاز از کشت چای استقبال نکردند. ولی بازرگانان کماکان به وارد کردن چای از هندوستان و سیلان ادامه دادند. لیکن هنگامی که که بر اثر مساعی کاشف‌السلطنه، پی بردند که بوته چای حدود ۹۰ تا ۱۰۰ سال عمر می‌کند و سالی چند بار محصول می‌دهد کم‌کم به کشت این گیاه پرسود رغبت پیدا کردند.

 

 به گزارش رانکوه نیوز، مجید یوسفی در سایت امرداد نوشت:

نخستین مزارع چای به همت محمد میرزا ملقب به کاشف السلطنه، بانی چایکاری در ایران، به سال ۱۲۷۹ خورشیدی، برابر با ۱۹۰۱ میلادی در لاهیجان و سپس تنکابن (شهسوار) بنا شد.

ابهامات درباره‌ی کشته شدن کاشف السلطنه و شایعات اینکه نفر عقب او، پرتیوا، با گلوله او را کشته است و سپس اتومبیل را پرت کرده‌اند، تا به امروز نه تنها به شدت خود باقی است، بلکه غیراز این نمی‌تواند باشد که شخص مشکوکی همچون پرتیوا که مامور انگلیس بود، او را کشته و به کمک راننده اتومبیل را به دره پرت کرده است، به‌ویژه آنکه شاهدان عینی به هنگام دفن جنازه وی، اثر یک گلوله را در شقیقه او دیده‌اند.

چگونگی کاشت داشت و برداشت

چای درختچه و یا گیاهی درختی است که همیشه سبز و با ساقه‌ای همیشه پر شاخه و غالبا در هم رفته، با برگ‌های چرمی دارای دمبرگ کوتاه، بیضوی باریک و لبه‌ای دندانه دار به داخل خمیده.

گیلان مرکز تولید چای ایران است. در برخی از نقاط دیگر کشور ما نظیر مازندران نیز چای کشت می‌شود ولی محصولات هیچ نقطه‌ای از نظر کیفیت با محصول چای گیلان ـ به‌ویژه لاهیجان ـ قابل قیاس نیست. استفاده از چای به عنوان آشامیدنی گرم با آنکه در ایران سابقه طولانی ندارد، ولی امروزه رایج‌ترین و اساسی‌ترین نوشیدنی مورد نیاز تمام طبقات مردم ایران است. این آشامیدنی رایج، مصرف درمانی قابل توجهی نیز دارد که کمتر مورد توجه مردم است. بخش مورد استفاده درختچه همیشه سبز چای، برگ‌ها و به‌ویژه جوانه‌های انتهایی آن است که در اصطلاح محلی به آن ذپه zappe می‌گویند. این برگ‌ها و جوانه‌ها پس از بو دادن و انجام یک رشته اعمال ویژه به صورت چای سبز و سیاه در می‌آیند و برای مصرف به بازار فروش عرضه می‌شوند.

چای سبز از بو دادن برگ‌های تازه بدون دمبرگ، به عمل می‌آید که آنها در طشت‌های بزرگ می‌‌ریزند و بلافاصله حرارت می‌دهند برگ‌های چای را مدتی می‌گذارند تا خمیر شود، محصولی که از آنها فراهم می‌آید، چای سیاه نام دارد. درباره چگونگی کشف چای افسانه‌های گوناگونی وجود دارد. همچنین در مورد آشنایی اروپاییان با این گیاه مفید و چگونگی انتقال آن به کشورهای اروپایی در کتاب‌ها آمده است که زادگاه چای، کشور چین بود و از آنجا به هند رفت و مردم آسیا با چای از چند هزار سال پیش آشنایی داشتند، ولی اروپاییان از پانصد سال پیش با چای آشنا شدند.

چای را نخستین‌بار انگلیسی‌ها از مستعمره هند به انگلیس بردند، ولی راز آن را تا سیصد سال تنها برای خود نگه داشتند. تا اینکه از دویست سال پیش ناگهان بروز تصادف، پای چای را به آلمان و از آنجا به اروپای غربی و سپس به اروپای شرقی باز کرد. ماجرای تصادف مزبور در تاریخ چای از آسیا تا اروپا نام برده شده است که خلاصه آن به نقل از کتاب «نسخه‌های تندرستی از طب طبیعی» چنین است: «دویست سال پیش، یک کشتی بادبانی انگلیسی که از هندوستان به انگلستان می‌رفت و محموله چای با خود داشت، در نزدیکی سواحل دریای شمال دستخوش توفان شد و امواج کوه پیکر، این کشتی را برداشته در ناحیه «واسرکانت»، از نواحی شرقی آلمان به خشکی بردند و به گل نشاندند. اهالی «واسرکانت» وقتی به سراغ کشتی رفتند آن را تهی از ملوان و ناخدا و در عوض مالامال از نوعی سبزی خشک و سیاه رنگ دیدند. آنها در طول عمر خود هرگز چای ندیده بودند. از عطر چای خوششان آمد و آن را به خانه بردند و با کمی‌روغن در ماهی تابه ریخته، سرخ کرده‌اند و از آن خوراکی ترتیب دادند. ولی مزه این خوراک به مذاق آنان خوش نیامد. آن‌گاه نمونه گیاه مزبور را به پایتخت فرستادند و از افراد مطلع و صاحب نظر برای شناسایی این ماده کمک خواستند. تا شش ماه بعد، به دنبال یک سلسله اقدامات سیاسی و دولتی و جاسوسی دریافتند که آن ماده خوشک، گیاه چای نام دارد و به منظور تهیه یک نوشیدنی مطبوع و آرام بخش به کار می‌آید. کشت و صنعت و رواج مصرف چای در ایران نیز سابقه طولانی ندارد.

نخستین کشتزارهای چای به همت محمد میرزا ملقب به کاشف‌السلطنه، بانی چایکاری در ایران، به سال ۱۲۷۹ خورشیدی، برابر با ۱۹۰۱ میلادی در لاهیجان و سپس تنکابن (شهسوار) بنا شد. کشاورزان شمال در آغاز از کشت چای استقبال نکردند. ولی بازرگانان کماکان به وارد کردن چای از هندوستان و سیلان ادامه دادند. لیکن هنگامی‌که که بر اثر مساعی کاشف‌السلطنه، پی بردند که بوته چای حدود ۹۰ تا ۱۰۰ سال عمر می‌کند و سالی چند بار محصول می‌دهد کم‌کم به کشت این گیاه پرسود رغبت پیدا کردند. به گونه‌ای که می‌گویند کاشف‌السلطنه برای نیل به این منظور مانند یک کارگر در کشتزارهای چای کشور چین به کار پرداخت تا به رمز کشت آن آگاهی حاصل کرد؛ سپس در بازگشت به ایران، مقداری از نشاء چای را با خود به ایران آورد و در لاهیجان به زمین نشاند و به توسعه در آن پرداخت.

گفته شده است که کاشف السلطنه بذر چای را که تقریبا شبیه به فندوق است ولی پوست آن نازک‌تر؛ شکننده‌تر و سیاه‌تر از فندوق است با جاسازی و پنهان کردن آن در جوف عصای خویش به ایران آورد و به کشت آن پرداخت. درخت چای اگر به حال خود رها شود به طور خودرو، به بلندای بیش از ۱۰ متر می‌رسد ولی در نمونه‌های پرورش یافته از ۲ متر تجاوز نمی‌کند. معمولا از درختچه چای سه بار در هر سال برگ‌چینی می‌کنند و تا عمر درختچه به هشت سال یا ده سال برسد، بهره‌برداری از آن همچنان ادامه می‌یابد و چون از این سنین بگذرد بهره‌برداری از آن متوقف می‌سازند و می‌گویند که پیر شده است و بهره‌برداری از آن صرفه ندارد.

بهترین زمین برای کشت چای، زمینی است که دارای سنگ‌های آتشفشانی باشد، زیرا گیاه چای احتیاج به شبه فلز (فلوئور) دارد و از آن نیز در این نوع زمین‌ها فراوان است. به این دلیل در ژاپن کشتزارهای چای معمولا در مجمع‌الجزایر آتشفشانی قرار دارد و آب و زمین و هوای آن سرشار از شبه فلز فلوئور است.

چای در نواحی گوناگون، کم و بیش دارای موارد زیر است: آب – خاکستر حاصل از گیاه – مواد ازته – مواد چرب – تانن – اسانس – موادی نظیر رزین‌ها – صمغ – سلولوز و دکسترین. همچنین در چای ماده موثری چون پورین‌ها – گزانین – تئوفیلین – آدنین و غیر آنها نیز یافت می‌شود. وجود این مواد باعث می‌‌شود که بر اثر افراط در مصرف چای، موجبات ناراحتی ویژه به نام تئیسم در انسان فراهم شود. همچنین در چای مقدار زیادی اسید اکسالیک و املاح معدنی چون فسفات‌ها و اکسالات‌ها پتاسیم، کلسیم، منیزیم و منگنز وجود دارد. مصرف دم کرده چای باعث تسریع حرکات تنفسی و گردش خون می‌شود. با مصرف آن، احساس تجدید نیرو، همچنین تقویت قوای فکری می‌شود و اثر درمانی در تصلب شرائین و ممانعت از بروز آن دارد.

کاشف‌السلطنه کاشف چای در ایران

آقا محمدخان قاجار قوانلو ملقب به کاشف السلطنه و مشهور به چایکار، فرزند بزرگ اسدالله میرزا نایب‌الایاله، در اول فروردین  خورشیدی، در تربت حیدریه به دنیا آمد. مادرش جهان‌آرا خانم ملقب به عزیز‌السلطنه، نخستین فرزند قهرمان میرزا، پسر عباس میرزا نایب السلطنه بود. اسدالله میرزا بعد از ۱۶ سال به خاطر قیام پدرش، سیف الملوک، و دستگیری و زندانی شدن او، مظنون واقع شد و پس از انتقال به تهران، در خانه‌ای در ارک، که در جوار گلخانه قصر گلستان بود زندگی می‌کرد تا آنکه درگذشت. از همین زمان محمد میرزا را به معلم سرخانه سپردند تا ادبیات فارسی و عربی را بیاموزد. پس از اتمام دروس سرخانه، آقا محمدخان وارد دارالفنون شد و به فراگرفتن زبان فرانسه و علوم متعارف آن زمان پرداخت. در شانزده سالگی، وی به استخدام وزارت امورخارجه درآمد و دو سال به منشی‌گری میرزا نصرالله خان مشیرالدوله، وزیر خارجه وقت، مشغول بود. پس از دو سال منشی‌گری محمد میرزا با سمت دبیر دومی در سال۱۱۶۰ خورشیدی عازم پاریس شد. او فرصت را غنیمت شمرد و در دانشگاه سوربن فرانسه در رشته حقوق به تحصیل پرداخت. پس از اخذ پایان‌نامه لیسانس، یک سال نیز در رشته حقوق اداری درس خواند و در سال پنجم اقامت خود در پاریس، به رتبه نایب اولی سفارت ارتقا یافت. در سفر سوم ناصرالدین شاه به سال ۱۳۰۶ قمری، وی به عنوان مترجم دکتر فوریه که تازه استخدام شده بود، برگزیده شد و پس از هشت سال اقامت و تحصیل و ماموریت، به ایران بازگشت.

پس از بازگشت، به دستور ناصرالدین شاه و به همراه ناصرالملک، شش ماه مشغول ترجمه و وضع قوانین اساسی و تکالیف دولتی شد. در سال ۱۳۱۱ قمری، محمدمیرزا از سوی مویدالدوله، پسر حسام‌السلطنه حاکم خراسان، در تربت حیدریه نایب الایاله شد. در همین دوران، وی با مخالفان ناصرالدین شاه که خواهان حکومت پارلمانی بودند، هم صدا می‌شود و به نشر افکار آزادی‌خواهی و شبنامه‌نویسی می‌پردازد که سبب برافروخته شدن خشم ناصرالدین شاه می‌شود و حکم دستگیری‌اش را صادر می‌کند، اما مویدالدوله پیش از هر اقدامی محمد میرزا را وادار به فرار می‌کند. ابتدا، وی از تربت حیدریه به ملک خود در نیشابور می‌رود و در آنجا پنهان می‌شود، اما قوای نظامی دولتی نیشابور را محاصره می‌کنند و طی زد و خوردی، چند نفر از اهالی آنجا کشته می‌شوند. از این رو، محمد میرزا با شتاب بارسفر می‌بندد و به روسیه فرار می‌کند و از آنجا به دیار عثمانی می‌رود. وی در اسلامبول تجارتخانه فرش و عتیقه دایر می‌کند و با ایرانیان مقیم عثمانی و مخالفان حکومت استبدادی آشنا می‌شود. شاه در دیار عثمانی نیز تعقیب محمد میرزا را ادامه داد واز دولت عثمانی استرداد او را تقاضا کرد. به همین جهت کاشف السلطنه دوباره راهی پاریس شد و تا قتل ناصرالدین شاه در آنجا ماند.

در سال ۱۲۷۴ خورشیدی حاج محمد میرزا در حالی که سی سال داشت با خانم گوهر گرانمایه ازدواج کرد و به دستور میرزا محسن خان مشیرالدوله، به سمت ژنرال کنسولی ایران در هند مامور شد. چون در آن سال مرض طاعون در هندوستان شیوع یافته بود، مدتی در کربلا توقف کرد و با معلم به آموختن زبان انگلیسی پرداخت. پس از مدتی اقامت در بمبئی، به محل تابستانی هیات‌های نمایندگی سیاسی واقع در منطقه سیملا در دامنه هیمالیا رفت و همانجا درباره زراعت چای به مطالعه پرداخت. سپس به نواحی چای خیز هند سفر کرد و ضمن مشاهده کشت و صنعت چای، دوره تحصیلی آن را نیز به پایان برد و به اخذ گواهینامه نایل آمد. در حالی او به این توفیقات دست می‌یافت که صنعت چای انحصاری بود و آموختن آن به مردم دیگر کشورهای شرقی مجاز نبود. از این رو، وی ناگزیر هویت خویش را پنهان می‌ساخت و به عنوان تاجر فرانسوی در موسسه انگلیسی‌ها به تحصیل می‌پرداخت. وی در مزرعه‌ای کشت چای را نیز تجربه کرد.

حاج محمدمیرزا قبل از مراجعت به ایران، مقداری تخم چای را به همراه چهار هزار گلدان چای، قهوه، تخم کنف، دارچین، فلفل، میخک، هل، انبه، گنه گنه، کافور، ریشه زردچوبه، زنجبیل و غیره تهیه کرد و در سال ۱۳۸۵ قمری با مشکلات بسیار آنها را به ایران آورد. مخالفت و عدم همکاری مردم گیلان او را از این کار بازنداشت و موفقیت‌های نخستین، او را به هویت بیشتری واداشت و کشت، چیدن و خشک کردن چای را به مردم آن سامان آموزش داد.

در سال ۱۲۸۱خورشیدی کاشف السلطنه به روسیه رفت و دو متخصص روسی را استخدام کرد و به ایران آورد، ولی کارشکنی ماموران دولتی که دست آموز انگلیسیان بودند، مانع از پیشرفت مطلوب وی می‌شد.

وی بنا بر فرمانی از طرف وزارت خارجه در دی ماه ۱۲۸۳ خورشیدی به عنوان «شارژه دافر» دولت ایران به سفارت ایران در پاریس رفت تا به امور آنجا رسیدگی کند. کاشف سه سال واندی در آنجا ماند و در سال ۱۲۸۵ خورشیدی به ایران بازگشت. پس از مراجعت به وطن در سال ۱۲۸۵ خورشیدی با فرمانی از جانب مجلس شورای ملی، مامور تاسیس شهرداری به سبک جدید شد. در آغاز، وی جزوه‌ای به نام «کتابچه قانون بلدیه» تنظیم می‌نماید و در آن وظایف شهرداری و ماموران آن را به تفصیل بیان می‌کند.

از دیگر خدمات او در شهرداری، نامگذاری خیابان‌ها و کوچه‌های تهران، شماره‌گذاری منازل، روشنایی خیابان‌ها با چراغ برق، ترتیب رسانیدن آب آشامیدنی به خانه‌ها با گاری بشکه دار، اداره پلیس، سرویس درشکه اسبی کرایه برای استفاده عموم، برنامه رفته‌گری و نظافت معابر، آب‌پاشی خیابان‌ها و… است. او پس از یک سال و اندی به دلیل مشکلات و کارشکنی‌های بسیار، از این شغل استعفا داد و در پی آن، عهده‌دار امور محاکمات وزارت خارجه شد. سپس، وی در سمت کنسول ژنرال برای بار دوم عازم هند شد، ولی پس از بازگشت مجدد تصدی امور محاکمات وزارت خارجه را برعهده گرفت. در این دوره، کاشف به مخالفت علنی با رژیم استبدادی محمد علی شاه پرداخت، ولی پیش از به توپ بسته شدن مجلس، از طریق رشت عازم سفر مکه و ادای مناسک حج شد. پس از بازگشت به ایران، به همراه خانواده خود به آلمان سفر می‌کند و در اوایل پاییز ۱۹۱۲میلادی به برلن می‌رسد. گویا اقامت او در آن دیار چندان طولانی نبود و خیلی زود به وطن برمی‌گشت. با روی کار آمدن احمدشاه، کاشف در کنار محمد ولی خان سپهسالار تنکابنی که مردی شجاع، دلیر، فهیم و وطن دوست بود به فعالیت سیاسی پرداخت. در کابینه دوم سپهسالار که پس از جریان مهاجرت شکل گرفت، به عنوان معاون نخست وزیر که تا آن زمان در ایران شغلی بی‌سابقه بود به مجلس معرفی و به کار مشغول شد. این کابینه مقارن با جنگ جهانی اول در ۱۲۹۵ خورشیدی تشکیل شد، ولی کاری از پیش نبرد و احمدشاه ایران را ترک کرد و رضاخان زمام امور را به دست گرفت. کاشف السطنه که از زمان مظفرالدین شاه امتیاز چای به او واگذار شده بود، از طرف وزارت عامه به ریاست سازمان چای تعیین شد و با آنکه با کارشکنی‌های بسیاری روبه‌رو بود، کشت و تولید چای را در شهرهای گیلان توسعه داد. وی صنعت چای را علاوه بر هند، در چین و ژاپن مورد بررسی قرارداد و با استخدام متخصصان چینی و آوردن بذر جدید و ماشین‌آلات کشاورزی از آن کشور رشد و تحول دیگری را در این صنعت به وجود آورد. علاوه بر چای، وی نوعی تخم ابریشم و بذر برنج را نیز وارد کرد که با آب و هوای ایران سازگارتر و محصول بیشتری می‌داد.

کاشف السطنه با تمام وسایل و ماشین‌آلات چای و همراهان از بمبئی با کشتی به مقصد بوشهر حرکت کرد و در آخرین روزهای اسفند ۱۳۰۷خورشیدی پا به خاک ایران گذاشت. او اتومبیلی از کمپانی زیگلر با راننده عرب و اتومبیل دیگری برای همراهان اجاره کرد و ساعت ۱۱صبح از بوشهر به سمت شیراز به راه افتادند. در اتومبیل اول کاشف السلطنه در صندلی جلو، وپرتیوا- مامور انگلیسی – و یک ژاندارم پشت سر راننده نشستند، و در اتومبیل دوم چهار نفر متخصص چینی سوار شدند، هشت صندوق لوازم شخصی کاشف السلطنه، سوغات و… نیز در آن بود. در گردنه «ملو» که بین دالکی و کنارتخته بود، اتومبیل به دره پرت شد، کاشف و ژاندارم در همان لحظه کشته شدند، اما راننده وپرتیوا با زخم مختصر در شیراز معالجه سرپایی شدند و به اتفاق رئیسی کمپانی زیگلر از آنجا رفتند. دیگر هیچ اثری از این راننده یافت نشد و او که شاهد معتبری در این حادثه بود، گویی آب شده و به زمین فرو رفته بود. ابهامات در مورد کشته شدن کاشف السلطنه و شایعات اینکه نفرعقب او، پرتیوا، با گلوله او را کشته است و بعد اتومبیل را پرت کرده‌اند، تا به امروز نه تنها به شدت خود باقی است، بلکه غیراز این نمی‌تواند باشد که شخص مشکوکی همچون پرتیوا که مامور انگلیس بود، او را کشته و به کمک راننده اتومبیل را به دره پرت کرده است، به‌ویژه آنکه شاهدان عینی به هنگام دفن جنازه وی، اثر یک گلوله را در شقیقه او دیده‌اند./ نوش آنلاین

منابع:

ـ مشاهیر رجال ایران

ـ کاشف السلطنه ، حاجی محمد میرزا، رساله دستورالعمل زراعت چاپ، چاپ دوم، رشت، مطبعه عروه الوثقی، ۱۳۲۶ ش

ـ حاجی میرزا کاشف السلطنه، ثریا کاظمی ( نوه کاشف السطنه)، نشریه سایه ۱۳۷۲ش

ـ کتاب گیلان، اصلاح عربانی، جلد دوم، چاپ ۱۳۶۱

ـ تغییرات و ترقبات در موضع و حرکت و مسافرت و حمل اشیاء

ـ فرهنگ فارسی ، ج ۶ چاپ چهارم، انتشارات امیر کبیر، تهران

بنر-رانکوه-نیوز-ادامه-مطلب.

نظر دهید