چای شما
اختصاصی رانکوه نیوز
تاریخ انتشار : ۳ تیر ۱۳۹۵ در ۱۰:۵۲ ق.ظ , کد خبر:   38167

احترام پورمحمدی املشی:

پایگاه خبری تحلیلی رانکوه نیوز: (Rankoohnews)
نگاهی دوباره: قسمت پنجم / روستای اُمام ( قسمت دوم )

چندان تمایلی به دل کندن از عمارت اربابی و روستای اُمام نداریم اما چاره نیست باید عجله کنیم ؛ خصوصاً که چند نفر از همکاران ما را همراهی نکرده و احتمالاً حالا در بلاتکلیفی انتظار ما را می کشند .

 

اختصاصی صبح رانکوه / احترام پورمحمدی املشی:

چندان تمایلی به دل کندن از عمارت اربابی و روستای اُمام نداریم اما چاره نیست باید عجله کنیم ؛ خصوصاً که چند نفر از همکاران ما را همراهی نکرده و احتمالاً حالا در بلاتکلیفی انتظار ما را می کشند نمی خواهیم بیشتر از این اذیت شوند . آخرین نگاهها را به چهار سوی عمارت می اندازیم نیم ساعت بازدید برای یک چنین مکانی خیلی کم است هنوز سؤالها یی هست که باید جوابشان را پیدا کنم. از دروازۀ چوبی ( بلته اش ) به زحمت رد می شویم و همکاران زیر پایشان را جستجو می کنند گیاه پونه است ، مشغول کندنش می شوند و من خانه ها و عمارت ها را در چشم اندازهای دور و نزدیک یکی بعد از دیگری ورانداز می کنم . عمارت های قدیمی اینجا دارای ساختار شبیه به هم هستند . تفاوت مسلماً وجود دارد اما جنس و رنگ مصالحی که در بیرون عمارت استفاده شده این بناها را متمایز می کند به گونه ایی که بی هیچ معطلی حتی از فاصله دور هم قابل تشخیص اند .  امام عمارت های جدید هم کم ندارد . تب تند عمارت نشینی خیلی وقت است که گریبان این مردم و آب و خاک را گرفته و به عنوان یک هنجار پذیرفته شده و کاملا” جا افتاده است .

گذشته متعلق به گذشته است اما محافظت و مراقبت از آثار تاریخی و فرهنگی هر ملتی از نشانه های اعتلای فکری و فرهنگی آن ملت است و مگر نه اینکه ساخت چنین بناهایی با سرمایه های همین آب و خاک صورت گرفته وانگهی هیچ ملتی گذشته خود را پاک نمی کند می توانیم اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم اما نیم نگاهی به گذشته داشتن با حفظ مستندات و شواهد تاریخی ، چشم انداز روشنی را برای فردای امیدبخش روبروی ما قرار می دهد آینده گان باید ببینند و هر نسلی حرف خودش را خواهد زد و به شیوۀ خودش با این واقعیت تاریخی برخورد خواهد کرد .

خداوند در قرآن کریم می فرمایند ما سرنوشت ملتی را تغییر نمی دهیم مگر اینکه خود آن ملت سرنوشتشان را تغییر دهند . و آنچه که امروز مثل موریانه به آرامی و بی هیچ تاملی دارد بن مایه های قوی فرهنگی ما را از بین می برد به یقین ، تنها و تنها متعلق به باور داشتهای غلطی است که در افکار ما ریشه دوانده و ما را به سمت آیندۀ مبهمی هدایت می کند . نظام فئودال مالکی خیلی وقت است که از این کشور رخت بربسته اما افکار فئودالیته در اذهان ما چنان محکم و قوی ریشه کرده و در حال رشد و تکثیر است که ….

املش هنوز حرکتهای فرهنگی و اجتماعی اش را برپایۀ همین باورهای فئودال مالکی پی می گیرد . منتهی فئودال امروز از یک طیف و طایفۀ دیگر است . به تعبیردرست تر هر کدام از ما یک پا فئودال هستیم استعدا د ذاتی و بالفطره اش را با خود داریم مگر یک فئودال چی داشت  ؟! یک عمارت ! می سازیمش ! باور داشتن و پیاده کردن سلسله مراتبی که بتوانیم هر روز شأن و جایگاهمان را به رخ دیگران کشیده و متذکر شویم که وجود داریم  ، آن را هم علی رغم تمام کرنشهای به ظاهر فروتنانه و خداپسندانه مان ، اجرا می کنیم ! طبقه ای که در پایین باشد و در زمان لازم به دادمان برسد و نردبان ترقی ما باشد  و … هر چقدر که جامعه ایی در دو سر خط ثروت و فقر فاصله شان از یکدیگر بیشتر می شود این جماعت از همه جای شهر و آبادی سبز می شوند و برای دیدن این طبقه از همین حالا می توانیم کلاهمان را به نشانۀ ادب و احترام برداریم !

سیر و سفر انبساط روحی ایجاد می کند و خستگی یک سال کاری را از تن و روان آدمی دور می کند اما ما داریم از خودمان فرار می کنیم ییلاق یا جلگه ، تهران یا گیلان ، شمال یا جنوب ؟! فرقی ندارد همه جای ایران سرای من است عشق هرکجا که باشد دل ما آنجا خوش است. ما تعلق خاطرمان به یکدیگر کم شده دنبال بهانه می گردیم کلید خوشبختی و سعادت ما در هیچ جغرافیایی گم نشده و مگر نه اینکه هر کجای این سرزمین که سفر می کنیم هنوز اسبابمان را بر زمین نگذاشته ایم که دلمان برای خانه مان و وطنمان و … تنگ می شود و کدام خانه کدام وطن … حکایت غریبی ست حکایت انسان از خود گریزان و سرگردان امروز ؛ اما حکایت ما ایرانی ها  شنیدنی تر است .

وتازه طرف دیگر قضیه ، خوب پیداست که دیگر از دیدن و شنیدن و حتی فکر کردن راجع به مقولۀ فقر و نداری خسته شده ایم و گوشمان از این حکایت ها پر است و تازه مگر ما چقدر داریم  … مگر ما مسئولیم … مگر ما خوردیم هر که خورده بیاید پاسخگو باشیم … و در آخر این چند تومانی که توی صندوق  کمیتۀ امداد می اندازیم مهر خاموشی می شود برای وجدانهای خوابیده مان که همچنان خواب راحتی داشته باشد . راه گریز کم نداریم که در زمان مناسب به دادمان می رسد . چه نازنین مردمی هستیم ما و بهشتمان را چه ارزان می خریم … و تازه هر کجا که حرف روشنفکری می شود روشنفکرترین مردم روزگارمان هستیم و بیچاره روشنفکری …

می توانیم از بعد اقتصادی به این مسئله ، نگاه کنیم . پول زیادی را که شاید حاصل یک عمر تلاش شبانه روزیمان بوده باشد که خدا می داند چه کتابهایی که می توانستیم بخریم و بخوانیم ، چه فیلمهایی که دید ما را به د نیای دیگری ورای دنیای روزمره گی مان باز می کرد و چه تفریحاتی را که در اوج جوانی و شور زندگی می توانست بار تجربۀ غنی باشد که در جریان زندگی به مددمان بیاید همه را کنار گذاشتیم تا پس انداز کنیم و حالا همۀ آن پس اندازها را در ساخت و سازی سرمایه گذاری می کنیم که در طول سال شاید هفته ای یا ماهی گذرمان به آن برسد و برای باقی ایام سال این سرمایه باید آنجا بخوابد و … این نشانۀ عقب ماندگی فرهنگی ماست …

باید نگاهمان به گردشگری تغییر کند . تفریح ما از نظر اقتصادی اجتماعی باید توجیه درستی داشته باشد . در همین راستا بر صاحبان سرمایه است که در این مقوله سرمایه گذاری کنند و زمینۀ امکانات گردشگری را در چنین اماکنی فراهم کنند و صد البته این امر مساعدت و برنامه ریزیِ درست متولیان امر ، جهت پی ریزی  و ایجاد زیر سازهای مورد نیاز را طلب می کند .

و مگر نه اینکه  کشور ما سهم بسیار بالایی را در بالا بردن درآمد حاصل از صنعت گردشگری کشورهای همسایه به خود اختصاص داده است ، کشورهایی که اتفاقاً از نظر وضعیت کلی حاکم بر جامعه نسبت به ما در شرایط پایین تری قرار دارند . مردم ما در حالی برای رفتن به کشورهای همجوار از همدیگر سبقت می گیرند که هنوز شهر و آبادیشان را نشناخته و رغبت چندانی هم برای شناختنش به خرج نمی دهند و این مسئله مسلماً برای اجتماع و فرهنگ و اقتصاد و اعتبار کشور ما یک فاجعه اما برای آنها یک فرصت طلایی است جهت  ….

ادامه دارد….

 

 

 

 

 

 


انتهای پیام
بنر-رانکوه-نیوز-ادامه-مطلب.

نظر دهید