چای شما
تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد ۱۳۹۴ در ۲:۴۵ ب.ظ , کد خبر:   20678

پایگاه خبری تحلیلی رانکوه نیوز: (Rankoohnews)
خــــدا قـــــوت همســـاده ” قِـلـی ناهارت ” کجاست؟

مرز بین اردیبهشت و خرداد است. روزهای نفس گیری برای برنجکاران گیلانی و خصوصا شالیکاران نجیب صومعه سرایی که خیلی ها در کشاکش کار، یادشان رفته است

 

 

صبح رانکوه| مرز بین اردیبهشت و خرداد است. روزهای نفس گیری برای برنجکاران گیلانی و خصوصا شالیکاران نجیب صومعه سرایی که خیلی ها در کشاکش کار، یادشان رفته است چند شنبه ی هفته را می گذرانند و زیاد هم برایشان مهم نیست در خردادند یا هنوز عمری از اردیبهشت شان مانده است.

دمای هوا جز در موارد اندک، هنوز دیوانگی عطش جانکاه شرجی های پیش رو را رو نکرده است و شالیکار گیلانی و مازندرانی نیز کماکان بدون هیچ گونه دادرس و پشتیبان دولتی، تا کمر در باتلاق آلوده به انواع سموم، می سوزد و می سازد و کمتر کسی صدایش را می شنود. پدران پیر و سالخورده و اندک مادران بیمار،هنوز در همان باتلاقهای سنتی کمر خم کرده اند، بر حسب عادت همان کاری را می کنند که از نیاکان خود به ارث برده اند و غافل از اینکه چنانچه پروسه مالی تولیدشان روی کاغذ بیاید چیزی جز ضرر برایشان نمی ماند.

دادرسی که به آن اشاره نمودیم واژه ای غریبی است برای برنجکارانی که خود نیز غریب جلگه ای هستند که دردهایشان زیر سرسبزی دیارشان استتار شده است و هرگز کسی نیامد از” به رنج هایشان ” بپرسد تا مرهمی برای آلام آنها باشد.

خدا قوت همسایه من، که تنها به غیرت خود زنده ای و خدا می داند در بازار بی صاحب تولید، چگونه زنده مانده ای؟ قیمت های نجومی نهاده های تولید مانند انواع سموم، کودها، انواع سلفون های گران پلاستیکی جهت استفاده در خزانه و مواردی از این دست بماند تا قیمت انواع ادوات غیر استاندارد چینی که بدون هیچ ضابطه ای به دستت می رسد و البته سیستم بانکی که خود یکی از بزرگترین عوامل نابودی این بخش از تولید کشور به مانند سایر تولیدات است.

در مصائب تولید برنج که همیشه ” به رنج ” از آن یاد شده است شاهنامه ها می توان نوشت و از بزرگترین فصول آن همین سیستم بانکی کشور است. سیستم پولی ” متخصص نابودی تولید ” که نیمی از کشور را به ” باتلاق ناعدالتی ” و نیم دیگر را به ” خاکستر فقر ” تبدیل نمود و زورش تنها به گرفتارانی همچون همین کشاورزان می رسد که چند قسط صد هزار تومانیشان عقب افتاده است و البته به دلیل آنچه آنرا فساد بانکی می دانیم سرمایه های بیت المال را روانه کشورهایی مانند کانادا نمودند تا مدیران ارشدشان همانجاها را آبادتر نمایند و شالیکار نحیف ما روز به روز در باتلاق مسموم فقر فروتر رود.

مصائب سیستم بانکی که دهها سال کشاورز را برای اعطای یک وام خرید ادوات چینی گرانقیمت تحقیر می کند و آنقدر از دستان پینه بسته اش امضاء و اثر انگشت می گیرد که صورت نجیب و آفتاب سوخته اش از خجالت سرخ می شود زیرا هرروز ارزش وثیقه اش کم و قیمت ادوات بیشتر و بیشتر می شود.

خدا قوت همسایه که دیگر از سفره های ” قِلی ناهارت ” خبری نیست چون مدتهاست برنجی در خانه نمانده، البته تازگی ها برنج خارجی می خوری وشاید ” گدا بهار” است که پول خرید همان برنج خارجی را هم نداری. شبها با نان بربری سر می کنی که معلوم نیست جوش شیرین یا جوش فرهاد می زند و روزها هم نیم دانه و کمی برنج خارجی را مخلوط کرده ای که دروغ دانه بلند تبلیغات تلویزیون را باورکنی.

همسایه چند لحظه کمرت را بالا بگیر و نگاهم کن. کمرت درد گرفته مادر من که ده تا پانزده فرزند زائیده ای و چندتایشان همین چند روز پیش کارشناسی ارشد مجاز شده اند. پسران و دختران بیکاری که لزومی نمی بینند سر زمین بیایند و استدلالشان این است برنجکاری برای شما چه کرده که برای آنها فرجی باشد.

همسایه از سفره ” قِلی ناهار ” دور نشوم. دلم هوای خوردن قِلی ناهار سر زمین کرده است. برنج سرد، تخم ماهی ” اشپل ” سیر تازه، خیار بوته ای ، باقالی تازه و خوردن غذا با دستانی که با همان آب گلالود شالی زار شسته بودیم. غذای سنگینی که از خوردن آن سیر نمی شدیم و یک لیوان چای دودی که همه چیز را بشورد و پایین ببرد.

همسایه، ما پسران و دختران توایم. تویی که به تنهایی قدرت نگه داشتن همه ما را داشتی اما اکنون همگی ما توان نگهداشتن تو یک نفر را نداریم و بر سر نخواستنت دعواست. تو همچنان تنها تولید می کنی و صبح تا شب غریبانه برای سفره تاجران و سلف خران جان می کنی و جز مشتی حرف و وعده سر خرمن، کسی به کسی نیست.

همسایه دردهایت را به خوبی می دانم اما چیزی که نمی دانم آنست که کدام دردت را بنویسم؟ از نهرهایی سنتی ات بگویم که زمان ساسانیان تاکنون به همین شکل جا مانده است یا از زمین های هزار شکلت که قرار بود تسطیح اراضی شود ولی رها شد و تنها حرفش را شنیدیم. از اندک تسطیح اراضی غیر استانداری بگویم که نه جاده مناسب دارد، نه زه کش و سیستم آبیاری مدرن یا از اطلاعات و باز آموزی علمی دانسته هایت حرف بزنم که هیچگاه به آن پرداخته نشد. همسایه از تنهایی ایت بگویم که در نیم قرن اخیر حتی یک دست لباس کار دولتی هم نصیبت نشد یا از تبعیضی بگویم که صنعت خودرو سازی را چنان فربه نموده که از کیفیت تولیداتشان مشخص است.

سرت را بالا بگیر همساده و ساده و بی آلایش همان کاری را بکن که به آن اعتقاد داری. تولید پر برکت برنج و به نام تنها حامی ات که همان خداوندی است که همه ی این سالهای دراز موجب بقای زندگی ات بوده است.

خدا قوت که زیر پاهایت آب و عکس رخ سالهائیست که به سختی از آن گذشته ای. سالهای سختی به بهانه زندگی و برای تولید غذای سفره مردم و حتما می دانی جنگ آینده بشر بر سر همین غذائیست که تو تولید می کنی. اما ما گاهی راه را گم می کنیم و فکر می کنیم جنگ آینده بشر مثلا بر سر چیزهایی مانند ” یوز پلنگ ایرانی ” است. یوز پلنگی که تصویر مبهمش را بر سینه هایمان حک کردیم تا در جام جهانی فوتبال، همه ملل، پلنگ ما را بشناسند و برای خطر نابودی اش گریه کنند. مللی که بر ما رحم ندارند چه برسد به یوز پلنگمان و غافل از آنکه برنج و برنجکار و برنجکاری ما در باتلاق نابودی گیر کرده است. ای وای که کسی نمی پرسد چرا کشاورز زمین خود را به ویلاساز می فروشد و کارگر همان ویلایی می شود که سالیان عمرش، زمین آبا و اجدادیشان بوده است.

خدا قوت همسایه، راستی چه اتفاقی پیش آمد که قِلی ناهار مفصل و معروفت جای خود را با کلوچه و چای هندی اسانس دار عوض کرده است؟

تو میدانی؟/ سوما نیوز

 


انتهای پیام
بنر-رانکوه-نیوز-ادامه-مطلب.

نظر دهید